{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:³³
جونگکوک: چی شده ؟ میخوای دوباره قرص های ضد افسردگی‌ رو بخوری؟
هیونا: آره خیلی لازمشون دارم
جونگکوک: چرا؟
هیونا: ...
جونگکوک بغلش کرد و بوسه ای روی سرش گذاشت
جونگکوک: ببین پرنسس من نمی‌زارم قرص بخوری خودم کمکت میکنم
هیونا: قول دادیااا
جونگکوک با لبخند به هیونا نگاه کرد که یهو هیونا اخم کرد و از بغل جونگکوک اومد بیرون
هیونا: یادم رفته بود باهات قهرم
جونگکوک: چرا؟
هیونا پتو رو روی سرش کشید و چیزی نگفت
جونگکوک: پرنسس؟
هیونا: این همه مدت باهم بودم تو تا حالا سرم داد نکشیده بودی
جونگکوک با یاد آور شدن اون داد و فریاد ها اخم کرد
جونگکوک: ببخشید
هیونا: نه خیر خوب می‌دونی میترسم
جونگکوک چندین بار تلاش کرد ولی هیونا همچنان قهر بود اخرین امیدش شیر کاکائو بود بلند شد رفت توی آشپزخونه هیونا که کنجکاو شده بود از توی اتاق گوشه در یواشکی به جونگکوک نگاه میکرد
جونگکوک لیوان بزرگی برداش یه انداخت داخلش و شیر کاکائو ریخته یکم از بستنی کاکائویی توی فریزر روش گذاشت و سمت در رو نگاه کرد همون لحظه هیونا قایم شد جونگکوک آروم خندید و به می توی لیوان گذاشت و سمت اتاق رفت هیونا دوباره نگاهی به بیرون انداخت دید جونگکوک داره میاد بدو بدو رفت توی تخت و رفت زیر پتو
جونگکوک: پرنسس؟
هیونا: تو نمیتونی گولم بزنی
جونگکوک: هعییی عیبی نداره مثل اینکه این شیر کاکائو خوشمزه رو باید خودم تنهایی بخورم.
هیونا آروم از زیر پتو چشم هاش رو آورد بیرون جونگکوک نگاهش کرد و بعد با لبخند به شیر کاکائو نگاه کرد
جونگکوک: اگر اینو بریزم دور حیف میشه خودم می‌خورمش
نی رو برد سمت ذهنش که هیونا لیوان رو از توی دستش قاپید
هیونا: تو تنبیهی نباید چیزای خوشمز بخوری
هیونا روی تخت نشست و شروع کرد خوردن
جونگکوک: پس آشتی کردی ؟
هیونا: نه کی گفته؟
جونگکوک: هیوناااااا
هیونا: نهههه
بعد از چند دقیقه هیونا کل شیر کاکائو رو خورد برد آشپزخونه وقتی برگشت جونگکوک کمرش رو گرفت و نزدیکش شد
جونگکوک: مجبورم نکن از یه راه دیگه نازتو بکشم
هیونا: مثلاً کدوم راه؟
جونگکوک که تمام نقطه ضعف های هیونا رو میدونید با شیطنت توی چشم هاش دستش رو آروم روی ستون فقرات هیونا حرکت داد جایی که دقیقاً نقطه کنترل هیونا بود
جونگکوک: خب؟
هیونا که داشت کم کم بی قرار میشد نمی‌خواست تسلیم بشه
هیونا: چون خیلی تلاش میکنی عیبی ندارن ولی دفعه ی بعد تکرار نشه
هیونا دست هاش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد و همدیگه رو بوسیدن
چند روز گذشت و جونگکوک میخواست با اعضا دور هم جمع بشن حسابی حاضر شد
جونگکوک: پرنسس تو نمیای؟
⁦~⁠(⁠つ⁠ˆ⁠Д⁠ˆ⁠)⁠つ⁠。⁠☆⁩
عاشقتونممم❤️💋🤏🏻✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
دیدگاه ها (۷)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³⁴چند روز گذشت و جونگکوک میخواست ب...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³⁵هیونا حاضر شده بود مو هاش مثل هم...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³²چهره خواب‌آلو و کیوت هیونا روبرو...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³¹جونگکوک: هیسس بیا استراحت کنیم.ه...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁴چند ساعت گذشت و هیونا هنوز کار میک...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁴⁸جونگکوک: حالا آشتی کردی؟ هیونا شیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط