{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستان تو، صد دست... نان، خرما...فقیران

دستان تو، صد دست... نان، خرما...فقیران

هستند گرد سفره ات تنها فقیران

با پادشاهی گرد یک سفره نشستن...

این را نمی دیدند در رویا فقیران

تا لحظه ای چشمان مستت را ببینند

در راه تو چشمند سر تا پا فقیران

حاتم بیاید روی پاهایت بیفتد

شاید پذیرفتی تو او را با فقیران

هر بار می بخشی و از بس نا شناسی

هر بار می پرسند نامت را فقیران

مانند تو کی پادشاهی چند نوبت-

تقسیم کرده هستی اش را با فقیران؟!

تنها دعای زیر لبهاشان همین است:

همسایه ات باشند آن دنیا فقیران

جانم بهای لحظه ای با تو نشستن

دستی بکش روی سر ما...ما فقیران

**

نان و نمک دادی، بپردازند ای کاش

حق نمک را روز عاشورا فقیران
دیدگاه ها (۵)

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

تک پارتی یونگی 🫐هوای خنکی توی باد ها پیچید..زمزمه ی حشرات و ...

......//برده ی زیبا//......

چندپارتی یونگی (درخواستی)

🖤 پارت ۱۷ | حقیقتی که نباید می‌فهمیدمصدای قدم‌ها در ساختمان ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

پشت نگاه سردت .... پارت 24 𐙚🦋 ویو تهیونگ 🦋وقتی به مدرسه رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط