{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده ؟ تو ڪه روزی صد تا رو غسل میڪنی!
روی بازوی جوان رو نشونم داد ....
نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر.... ندارم

فقط با ناز بشور...بدون نازکش نداشتم
دیدگاه ها (۲)

مریض شدن خر است :(

من ...از آدمایی که الکی دوسم دآرناز آدمایی که بهم دروغ میگن ...

اگه میبینی دختری: همش انلاینههمش بیداره همش شوخه همش بیرون م...

من:عینی باباتی :)))

سلاااااامممم

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

پارت ۲۵

پارت آخر

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت ششم: بازگشتِ سایه و مهمانِ ناخوانده!...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁴چند دقیقه گذشت.هنوز همون‌جا نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط