{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم به کدامین افق بدوزم

چشم به کدامین افق بدوزم
در کشوری که
#‏کودکی سر بر سنگ گذاشت و خوابید…
جایی که چاه های نفت زیر پایش بود و
سر هر کوچه اش
صندوقی برای یاری
دیدگاه ها (۳)

خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخو...

چه غریب ماندی ای دلنه غمی ، نه غمگسارینه بــه انتظار یــارین...

. nanioushan.co:دعای شبدر دل شب دعای من، گریه بی صدای من، با...

ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲتصور کنید، مردی که همسرش به شدت بیمار است و ...

شهید مهدی زین الدین#شهدا#شهدا اوت آخر توی ظل گرمای تابستا...

رمان تهیونگ و جنی

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

★彡   Part 33 彡★ به سمت بشکه ی نفت رفت.وای خدا.امکان نداره.نه...

رمان تهیونگ و جنی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p22نینا با وحشت به شکاف سیاهی که پشت سرش ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p1اواخر تابستون بود. حدودا پنج دقیقه ای ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط