=بادیگارد
=بادیگارد
part: 1
مویون = ♡(برای رو در رویی با بادیگارد جدید تقریبا اماده بودم..)
امیدوارم مجبور نشم این یکی روهم فراری بدم(نفسی تازه کردم رفتم پایین استقبال)
سو آ =☆تو خونه با خدمتکارا درگیر بودم) هوف رئیس بزرگترین باند مافیا الان باید لباس بپوشه نقش بادیگارد بازی کنه(عربده)
♡(رو میز نشستم)
عومم ینی دختره یا پسر؟(خنده)
...
اقای جان: هی دختر اروم باش(جدی)
تو باید اونو برام بیاری
در عوض پول خوبی میگیری(پوزخند)
☆هی جان بهتره از حدت فراتر نری طوری هم رفتار نکن انگار رئیسمی (اخم) من با پدر اون دختر یه تسویه حساب کوچیک دارم(جدی)
جان: خب پس دختره برای من بیار (لیوان رو میز گذاشت)
و تسویه حسابت با پدرش انجام بده(لبخند)
رئیس(نیشخند)
☆پدرش به خواهرم تجاوز کرد.. پس منم به دخترش تجاوز میکنم(نیشخند)
جان: رئیس سو توی این چند سال هیچ تغیری نکردی(نیشخند)
ایده خوبیه
بعد از تجاوز به اون دختر بهم بدش تا ازش لذت ببرم(خنده)
☆تغیر؟ من؟ من فقط عوضی تر میشم(نیشخند)
مرتیکه هوس باز (دندونامو روی هم فشار دادمو از اونجا خارج شدم)
جان دنبالش رفت..
جان: باهاش رابطه میگیری بعد میگی عاشقش نمیشی؟(خنده)
☆مرتیکه اون فقط یه انتقامه (خنده) چطور میتونم عاشق دختر دشمنم بشم(نیشخند)
جان: اوه جدی؟(خنده)
پس اول به من بدش تا از تنگی درش بیارم برات(نیشخند)
☆جان خودتم میدونی از این حرفایی که میزنی خوشم نمیاد پس بهتره سرتو رو بدنت نگه داری(جدی)
جان: میگی دوسش نداری از طرفی هم میگی نباید بگم
ببینم تاحالا دید یش؟(خنده)
☆نه فقط اسمشو میدونم(اخم)
جان چیه؟(خنده)
چرا اخم کردی
این دخترس(عکس مویون نشون سو آ داد)
☆هی پسر حالا فهمیدم چرا انقد اصرار داری(خنده)
جان: چرا جناب باهوش؟(خنده)
☆خوشگله(نیشخند) ولی نه به اندازه انتقام(جدی)
جان بیشتر نزدیک سو آ شد..
♡بعد انتقامت مال من میشه(خنده)
مخالفت نکن دختر تو اونو نمیخوای و فقط یه بار بهش تجاوز میکنی (اخم)
☆باشه بابا مرتیکه خرفت(جدی)(سوار ماشینم شدمو سمت اون مکان حرکت کردم)
♡تا خدمتکار درو بار کرد بدو بدو رفتم بیرون.. ولی چون زمین خیس بود ـ. پام سر خورد و محکم با یه جسم سفت برخورد کردم..
☆به محض اینکه در باز شد یه جسم کوچیک محکم خورد بهم) با تعجب پایینو نگاه کردم)
♡عاخ(اروم)
(سرمو بلند کردم بالا نگا کردم)
عههههههه دخترهههعععععههههه(ذوق)
☆عا من با خانم مویون کار داشتم(سرد) کانگ مویون
♡خودمم (لبخند)
☆تو ذهنم:خدای من چطوری انرژیه اینو تحمل کنممم(دستی روی صورتم کشیدم)
خوشبختم خانم من بادیگارد جدیدتونم(جدی)
♡منمممم همینطور(خنده)(بغلش کردم)
کیوتتتتت(خنده)
☆عا خانم(از خودم جداش کردم)
♡چرا نمیذاری بغلت کنم!(تعجب)
☆زیاد از بغل خوشم نمیاد(سرد)
♡عامم باشهههه
بدو بیا بریم میخوام برم بازار(خنده)
(اینجا باید بدزدش)
☆باشه پس سوار ماشین من بشید(جدی)
♡(سوار شدم)
بریممم
☆عاا شما نباید عقب بشینید خانم؟(جدی)
♡فرقی نداره بشین(خنده)
☆(نشستم پشت فرمون) رفتم به سمت یه جای متروکه)
♡داریم کجا میریم؟(تعجب)
☆من یه چیزی فراموش کردم(جدی)
♡عا اینجا کار میکنی؟(خنده)
☆نه اینجا انباره(جدی)
♡اها پس انباره(لبخند)
باشه پس منتظرم(خنده)
☆نه بیا داخل(جدی)
♡عا... باشه(پیاده شدم دنبالش راه افتادم)
part: 1
مویون = ♡(برای رو در رویی با بادیگارد جدید تقریبا اماده بودم..)
امیدوارم مجبور نشم این یکی روهم فراری بدم(نفسی تازه کردم رفتم پایین استقبال)
سو آ =☆تو خونه با خدمتکارا درگیر بودم) هوف رئیس بزرگترین باند مافیا الان باید لباس بپوشه نقش بادیگارد بازی کنه(عربده)
♡(رو میز نشستم)
عومم ینی دختره یا پسر؟(خنده)
...
اقای جان: هی دختر اروم باش(جدی)
تو باید اونو برام بیاری
در عوض پول خوبی میگیری(پوزخند)
☆هی جان بهتره از حدت فراتر نری طوری هم رفتار نکن انگار رئیسمی (اخم) من با پدر اون دختر یه تسویه حساب کوچیک دارم(جدی)
جان: خب پس دختره برای من بیار (لیوان رو میز گذاشت)
و تسویه حسابت با پدرش انجام بده(لبخند)
رئیس(نیشخند)
☆پدرش به خواهرم تجاوز کرد.. پس منم به دخترش تجاوز میکنم(نیشخند)
جان: رئیس سو توی این چند سال هیچ تغیری نکردی(نیشخند)
ایده خوبیه
بعد از تجاوز به اون دختر بهم بدش تا ازش لذت ببرم(خنده)
☆تغیر؟ من؟ من فقط عوضی تر میشم(نیشخند)
مرتیکه هوس باز (دندونامو روی هم فشار دادمو از اونجا خارج شدم)
جان دنبالش رفت..
جان: باهاش رابطه میگیری بعد میگی عاشقش نمیشی؟(خنده)
☆مرتیکه اون فقط یه انتقامه (خنده) چطور میتونم عاشق دختر دشمنم بشم(نیشخند)
جان: اوه جدی؟(خنده)
پس اول به من بدش تا از تنگی درش بیارم برات(نیشخند)
☆جان خودتم میدونی از این حرفایی که میزنی خوشم نمیاد پس بهتره سرتو رو بدنت نگه داری(جدی)
جان: میگی دوسش نداری از طرفی هم میگی نباید بگم
ببینم تاحالا دید یش؟(خنده)
☆نه فقط اسمشو میدونم(اخم)
جان چیه؟(خنده)
چرا اخم کردی
این دخترس(عکس مویون نشون سو آ داد)
☆هی پسر حالا فهمیدم چرا انقد اصرار داری(خنده)
جان: چرا جناب باهوش؟(خنده)
☆خوشگله(نیشخند) ولی نه به اندازه انتقام(جدی)
جان بیشتر نزدیک سو آ شد..
♡بعد انتقامت مال من میشه(خنده)
مخالفت نکن دختر تو اونو نمیخوای و فقط یه بار بهش تجاوز میکنی (اخم)
☆باشه بابا مرتیکه خرفت(جدی)(سوار ماشینم شدمو سمت اون مکان حرکت کردم)
♡تا خدمتکار درو بار کرد بدو بدو رفتم بیرون.. ولی چون زمین خیس بود ـ. پام سر خورد و محکم با یه جسم سفت برخورد کردم..
☆به محض اینکه در باز شد یه جسم کوچیک محکم خورد بهم) با تعجب پایینو نگاه کردم)
♡عاخ(اروم)
(سرمو بلند کردم بالا نگا کردم)
عههههههه دخترهههعععععههههه(ذوق)
☆عا من با خانم مویون کار داشتم(سرد) کانگ مویون
♡خودمم (لبخند)
☆تو ذهنم:خدای من چطوری انرژیه اینو تحمل کنممم(دستی روی صورتم کشیدم)
خوشبختم خانم من بادیگارد جدیدتونم(جدی)
♡منمممم همینطور(خنده)(بغلش کردم)
کیوتتتتت(خنده)
☆عا خانم(از خودم جداش کردم)
♡چرا نمیذاری بغلت کنم!(تعجب)
☆زیاد از بغل خوشم نمیاد(سرد)
♡عامم باشهههه
بدو بیا بریم میخوام برم بازار(خنده)
(اینجا باید بدزدش)
☆باشه پس سوار ماشین من بشید(جدی)
♡(سوار شدم)
بریممم
☆عاا شما نباید عقب بشینید خانم؟(جدی)
♡فرقی نداره بشین(خنده)
☆(نشستم پشت فرمون) رفتم به سمت یه جای متروکه)
♡داریم کجا میریم؟(تعجب)
☆من یه چیزی فراموش کردم(جدی)
♡عا اینجا کار میکنی؟(خنده)
☆نه اینجا انباره(جدی)
♡اها پس انباره(لبخند)
باشه پس منتظرم(خنده)
☆نه بیا داخل(جدی)
♡عا... باشه(پیاده شدم دنبالش راه افتادم)
- ۲.۳k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط