{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل اول – پارت سی‌وسوم

فصل اول – پارت سی‌وسوم
ردی که پاک نشده بود
اتاق کنفرانس در سکوت فرو رفته بود.
مدیر استودیو لپ‌تاپش را روی میز گذاشت و با ناراحتی گفت:
«هر فایل مربوط به دوربین‌های امنیتی حذف شده. انگار کسی دقیقاً می‌دونسته دنبال چی بگرده.»
یونگی دستش را روی پیشانی‌اش کشید.
«یعنی هیچ راهی نیست؟»
یکی از مسئولان بخش فناوری اطلاعات گفت:
«صبر کن... شاید همه‌ی فایل‌ها پاک نشده باشن.»
همه با امید به او نگاه کردند.
چند دقیقه بعد، مرد لبخند کمرنگی زد.
«یکی از دوربین‌های پارکینگ روی یه سرور پشتیبان ذخیره می‌شده. کیفیتش پایینه، ولی شاید به درد بخوره.»
یونگی و یونا کنار هم ایستادند.
ویدئو پخش شد.
ساعت روی تصویر، ۲:۲۷ بامداد را نشان می‌داد.
یک نفر با کلاه و ماسک از ماشین مشکی‌رنگی پیاده شد.
صورتش دیده نمی‌شد.
او وارد ساختمان شد.
چند دقیقه بعد، دوباره بیرون آمد.
اما این بار چیزی در دستش بود...
یک فلش مموری.
یونگی تصویر را متوقف کرد.
«زوم کن روی ماشین.»
کیفیت تصویر پایین بود، اما بخشی از پلاک دیده می‌شد.
... 482
کارشناس گفت:
«همین سه رقم معلومه.»
یونگی آهی کشید.
همین هم یک سرنخ بود.
در همین لحظه، تلفن همراه یونا لرزید.
یک پیام ناشناس.
دست‌هایش لرزید و صفحه را باز کرد.
روی صفحه فقط یک جمله نوشته شده بود:
«دفعه‌ی بعد فقط به فایل‌ها آسیب نمی‌رسه...»
یونا رنگش پرید.
یونگی فوراً گوشی را از دستش گرفت و پیام را خواند.
چشم‌هایش از خشم پر شد.
«دیگه بسه...»
او همان‌جا تصمیمش را گرفت.
«از امروز این موضوع رو فقط خودمون دنبال نمی‌کنیم.»
مدیر پرسید:
«منظورت چیه؟»
یونگی با قاطعیت جواب داد:
«این دیگه فقط یک اختلاف کاری نیست. یکی داره تهدید می‌کنه و عمداً می‌خواد یونا رو بترسونه.»
او رو به یونا کرد.
«من اجازه نمی‌دم کسی با ترس زندگی‌ت رو کنترل کنه.»
یونا به او نگاه کرد.
برای اولین بار بعد از مدت‌ها، در نگاهش فقط ترس نبود...
اعتماد هم دیده می‌شد.
اما همان لحظه، هیچ‌کدامشان متوجه نشدند که از آن سوی خیابان، مردی با کلاه مشکی از داخل یک خودرو، استودیو را زیر نظر گرفته است.
او به آرامی گوشی‌اش را برداشت و زیر لب گفت:
«هنوز بازی تموم نشده...»

فردا هم پارت آخر رو براتون میزارم

لایک و کامنت فراموش نکنید
حمایت کنید
#بی‌تی‌اس
#آرمی
#فیکشن
#یونگی
#بی‌ال
#جی‌ام‌ام
دیدگاه ها (۰)

فصل اول – پارت سی‌ودومعکسی که همه‌چیز را تغییر دادیونگی تا ن...

فصل اول – پارت سی‌ویکمقرار در تاریکیساعت از ۹:۳۰ شب گذشته بو...

فصل اول – پارت بیست‌وهشتمحقیقتی که باید پیدا می‌شدصدای افتاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط