{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۸۵

بابت تك تك اشكهايي كه ريختي شرمنده ام اما.. قرار نیست فرزندمون رو ازت دور کنم قرار نیست به
دیدنتون بیام..
میخوام زندگی کنین..شاد، خوشبخت..همونطور که
لا يقشين.. دختر کوچولو یا پسر کوچولوي ما اگه تو بخواي تا ابد میتونه پیش تو بمونه و اگه نخواي نيکول میتونه ازش نگهداري کنه..
اما اگه خودت نگهش میداري لطفا لطفا هر روز بهش بگو که پدرش عاشقش بوده و هست..
معذرت میخوام بابت همه چیز بابت نبودنم بابت تنها
گذاشتنتون
اگه دختر بود بیشتر مراقبش باشه و شبیه خودت تربیتش کن... اگه پسر بود..مرد بارش بیار..
هیچ وقت برنمیگردم..هیچ وقت. ممنونم..
خوشبخت و شاد باشین.. خداحافظ برای همیشه
جیمین ترينر"
اشکم پردرد جاري شد و هق هقي از گلوم خارج شد..
اخ خداا...
باورم نمیشه قرار بود اینطور ازم خداحافظي کنه..
جگرم اتیش گرفت.
تلخ گفت: قبل بارداریت نامه رو نوشته بودم و..تلخ و سرد و بي تفاوت بود تا ناراحتت نکنه. تا اشکتو در نیاره.. تا.کوچولومونو تو بغلت فشار بدي و بگي خداروشکر که این مرد بي عاطفه رفت.
اخ..
تند نگاش کردم.
جلوي در ايستاده بود و دل شکسته و ناراحت نگام میکرد. از تصور اینکه ممکن بود از دستش بدم بلند زدم زیر گریه. با بغض گفت میخواستم یه روز صبح برم و دیگه برنگردم... تند بلند شدم و دویدم سمتش و خودمو انداختم تو بغلش. سفت بغلم کرد و عمیق سرمو بوسید. تند و با هق هق گفتم هیچ وقت تنهام نذار..هیچ وقت.. محکم به خودش فشارم داد و گفت:هیچ وقت عزیز
دلم..هیچ وقت..
محکم خودمو بهش فشردم و چشمامو بستم..
اخ خداا...
دست به کمرم کشید و مهربون گفت گریه نکن خانومم..تموم شد.. من اینجام..
و منو از خودش جدا کرد و دو طرف صورتم رو گرفت و انگشت هاي شستش رو زیر چشمام کشید و اخم شيريني کرد و گفت:عه عه خانومم..همه چی تموم شده..الان گريه چرا؟
لرزون لبخند زدم و گفتم: خوشحالم..خيلي زياد..گریه
خوشحالیه..
با محبت گفت: منم خوشحالم عمرم..
و پیشونیم رو گرم بوسید.
اروم و شاد خندیدم.
دستم رو کشید و گفت بیا ببینم
و منو کشید سمت تخت و روش نشوندم.
لبخند پر بغضي زدم. 
نامه رو انداخت کنار و گفت دیگه بهش فك نكن.. اروم بینیمو بالا کشیدم و تند تند سر تکون دادم.
با لبخند خیره و داغي نگام کرد.
لرزون به گلهاي زيرم رو تخت نگاه کردم و تنم لرزید. عین دفعه اول از داغي و عطش نگاهش لرزیدم..
اروم سرمو بلند کردم و به چشماش نگاه کردم.



جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
دیدگاه ها (۶)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۶چشماي خاکستری خوشگلش خيلي د...

امشب شب خیلی زیبایی هست چون توی همین شب رفیق با معرفتم به دن...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۴تتد تند بوسید و در اتاقی رو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۳لبخند مهربوني زدم و گفتم هم...

پارت ۷۰۴ با احساس درد خيلي خيلي شديدي هشيار شدم.. اما انقدر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۹مکث بدون نگاه کردن به صورت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط