ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۸۶
چشماي خاکستری خوشگلش خيلي داغ و پر از عشق بود..نفسم بند اومد.
لبخند قشنگي بهم زد و گفت خانوم من الان خجالت کشیده؟ با ضربان قلب بالا :گفتم بعد ٥ ماه زندگي مشترك خجالت خيلي مسخره است..ولي..
بلند خندید و سر تکون داد و گفت: براي من که تو هنوز همون دختر روز اولي.. انگار نه انگار روزها باهات زندگي کردم.انگار دفعه اولمه میبینمت
دست رو بازوم کشید و گفت: دفعه اوله که لمست میکنم.. مو به تنم سیخ شد و نفسم بند اومد و لرزون لبمو گاز گرفتم و اروم و به زور گفتم منم همین طور..
صدام خيلي بد ميلرزيد. با لبخند اروم خودشو جلو کشید و خيلي نرم لبهامو بوسید.
اخ...
قلبم.. چشماشو بست..
تند دستمو روي نيم رخش گذاشتم.
لبامو خيلي گرم کشید و اروم و بي ميل لبهاشو جدا کرد. لبخند عميقي زد و مهربون و اروم گفت: شب اولمون رو
يادته؟
اختیار خندیدم و گفتم معلومه..ترس شديد من..ایده
فیلم دیدن تو..
با عشق تو چشمام نگاه کرد و لبخند زد و عمیق گفت:اخ..عین یه جوجه کوچولو تو اغوشم ميلرزيدي..
اخ..
شبي بود..
از یادآوریش تنم داغ کرد و نرم و شرم زده خندیدم. دستاشو انداخت دورم و منو کشید سمت خودش. با ضربان قلب خيلي بالا دستامو روي سينه اش گذاشتم که
دراز کشید و منم با خودش کشید. بلند و با لذت خندیدم تا یه کم این التهاب رو اروم کنم.. قلبم سرشار از عشق و شادي بود.. مهربون و با عشق سنجاق تورم رو در آورد و انداختش کنار و سرم رو گرفت و غلت زد و منو روي تخت خوابوند و خودشو
کشید روم و باشیطنت گفت باید بریم فیلم ببینیم؟ بلند خندیدم که تند و بدون مکث و با احساس لبامو قفل
کرد.
دستامو دور گردنش انداختم و با لذت و ضربان قلب خيلي بالا همراهیش کردم.
با بوسه هاي خيلي عميق و تند اروم نشست و منو هم با خودش کشید و پر عطش دستشو برد پشت کمرم و اروم
زیپ لباس عروسم رو پایین کشید.
قلبم داشت از جا در میومد.. دستش رو روي کمر برهنه ام کشید به زور نفس نفس زدم.
اروم لبهاشو جدا کرد.
نفس هاش خيلي سنگين و بي قرار بود..
گرماي نفس هاش داشت دیوونه ام میکرد..
دستام یخ زده بود.
سر شونه هاي لباسم رو گرفت و با عشق شديدي زمزمه وار و گرم گفت: مرسی که به زندگیم اومدي.. اشك شوق تو چشمام جمع شد و تنم لرزید هق هق ارومي از گلوم خارج شد.
سرشو برد تو گردنم و لبهاي داغش رو روي پوست یخم
کشید.
اخ..
قلبم داشت از جا کنده میشد
سرشو گرفتم.
سینه ام از عطش خيلي سنگين بود..
لرزون و خيلي داغ شونه هاي لباسم رو پایین کشید و خيلي
پر عطش و داغ لبامو بوسید.
لبهام داشت آتیش میگرفت
تند چشمامو بستم و با قلبي که داشت از جا در میومد
همراهیش کردم.
اروم منو خوابوند رو تخت و خيلي تند و داغ بوسیدم.
جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
( فصل سوم ) پارت ۶۸۶
چشماي خاکستری خوشگلش خيلي داغ و پر از عشق بود..نفسم بند اومد.
لبخند قشنگي بهم زد و گفت خانوم من الان خجالت کشیده؟ با ضربان قلب بالا :گفتم بعد ٥ ماه زندگي مشترك خجالت خيلي مسخره است..ولي..
بلند خندید و سر تکون داد و گفت: براي من که تو هنوز همون دختر روز اولي.. انگار نه انگار روزها باهات زندگي کردم.انگار دفعه اولمه میبینمت
دست رو بازوم کشید و گفت: دفعه اوله که لمست میکنم.. مو به تنم سیخ شد و نفسم بند اومد و لرزون لبمو گاز گرفتم و اروم و به زور گفتم منم همین طور..
صدام خيلي بد ميلرزيد. با لبخند اروم خودشو جلو کشید و خيلي نرم لبهامو بوسید.
اخ...
قلبم.. چشماشو بست..
تند دستمو روي نيم رخش گذاشتم.
لبامو خيلي گرم کشید و اروم و بي ميل لبهاشو جدا کرد. لبخند عميقي زد و مهربون و اروم گفت: شب اولمون رو
يادته؟
اختیار خندیدم و گفتم معلومه..ترس شديد من..ایده
فیلم دیدن تو..
با عشق تو چشمام نگاه کرد و لبخند زد و عمیق گفت:اخ..عین یه جوجه کوچولو تو اغوشم ميلرزيدي..
اخ..
شبي بود..
از یادآوریش تنم داغ کرد و نرم و شرم زده خندیدم. دستاشو انداخت دورم و منو کشید سمت خودش. با ضربان قلب خيلي بالا دستامو روي سينه اش گذاشتم که
دراز کشید و منم با خودش کشید. بلند و با لذت خندیدم تا یه کم این التهاب رو اروم کنم.. قلبم سرشار از عشق و شادي بود.. مهربون و با عشق سنجاق تورم رو در آورد و انداختش کنار و سرم رو گرفت و غلت زد و منو روي تخت خوابوند و خودشو
کشید روم و باشیطنت گفت باید بریم فیلم ببینیم؟ بلند خندیدم که تند و بدون مکث و با احساس لبامو قفل
کرد.
دستامو دور گردنش انداختم و با لذت و ضربان قلب خيلي بالا همراهیش کردم.
با بوسه هاي خيلي عميق و تند اروم نشست و منو هم با خودش کشید و پر عطش دستشو برد پشت کمرم و اروم
زیپ لباس عروسم رو پایین کشید.
قلبم داشت از جا در میومد.. دستش رو روي کمر برهنه ام کشید به زور نفس نفس زدم.
اروم لبهاشو جدا کرد.
نفس هاش خيلي سنگين و بي قرار بود..
گرماي نفس هاش داشت دیوونه ام میکرد..
دستام یخ زده بود.
سر شونه هاي لباسم رو گرفت و با عشق شديدي زمزمه وار و گرم گفت: مرسی که به زندگیم اومدي.. اشك شوق تو چشمام جمع شد و تنم لرزید هق هق ارومي از گلوم خارج شد.
سرشو برد تو گردنم و لبهاي داغش رو روي پوست یخم
کشید.
اخ..
قلبم داشت از جا کنده میشد
سرشو گرفتم.
سینه ام از عطش خيلي سنگين بود..
لرزون و خيلي داغ شونه هاي لباسم رو پایین کشید و خيلي
پر عطش و داغ لبامو بوسید.
لبهام داشت آتیش میگرفت
تند چشمامو بستم و با قلبي که داشت از جا در میومد
همراهیش کردم.
اروم منو خوابوند رو تخت و خيلي تند و داغ بوسیدم.
جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
- ۵.۴k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط