پارت
پارت 35🌼
(شب)
ایلین: مامان بابا پاشین بریم بیرون بگردیم بیرون هم غذا میخوریم
شوگا: ارع عمو خاله بیاین بریم
+باشه دخترم بریم
ایلین: با شوگا و پدر مادرم رفتیم بیرون گشتیم براشون کلی خرید کردیم و رفتیم غذا بخوریم
&میگم چطوره الان قضیه رو به شوگا و ایلین بگیم
+ارع بگیم
ایلین: مامان بابا چیزی شده
&دخترم ما میخوایم یه چیزی بهت بگیم
شوگا: چی شده
+دخترم راستش ما امدیم کره که هم تو رو ببینیم هم شوگا رو وقتی امدیم تصمیم گرفتیم که شما با هم ازدواج کنین تو الان5سال هست که bts رو مبشناسی و با اونا کاملا اشنایی و ما وقتی شوگا رو دیدیم فهمید جات پیش اون امنه بهتره زود تر شما ازدواج کنین و ما بریم ایران
ایلین: چیی مامان چی میگین اول شوگا باید در این مورد حرف بزنه
شوگا: ایلین راستش من خیلی دوست دارم اما خانوادم هنوز راضی نیستن
&خوب میتونی باهاشون حرف بزنی و راضیشون کنی
شوگا: چشم باهاشون حرف میزنم
ایلین: خوب شوگا تو اصلا دوست داری با من ازدواج کنی
شوگا: ارع اینو بدون من عاشقتم و تا اخر عمرم باهات میمونم
ایلین: بیا بغلم منم عاشقتم
+خوب غذامونم تموم شد بریم خونه
(بعد رسیدن به خونه )
تهیونگ: اهههه جونگکوک زود به من راستشو بگو
جونگکوک: به خدا من عاشق تو هستم دارم راستشو میگم
تهیونگ: پس اون کیه همش باهاش چت میکنی
جونگکوک: کسی نیس یه ارمی هس
ایلین: چیشده چرا دعوا میکنی
تهیونگ: جناب جئون داره یه کاری میکنه و به من نمیگه
ایلین: خوب جناب جئون توضیح بده چیشده
جونگکوک: اهمم خوب...
(شب)
ایلین: مامان بابا پاشین بریم بیرون بگردیم بیرون هم غذا میخوریم
شوگا: ارع عمو خاله بیاین بریم
+باشه دخترم بریم
ایلین: با شوگا و پدر مادرم رفتیم بیرون گشتیم براشون کلی خرید کردیم و رفتیم غذا بخوریم
&میگم چطوره الان قضیه رو به شوگا و ایلین بگیم
+ارع بگیم
ایلین: مامان بابا چیزی شده
&دخترم ما میخوایم یه چیزی بهت بگیم
شوگا: چی شده
+دخترم راستش ما امدیم کره که هم تو رو ببینیم هم شوگا رو وقتی امدیم تصمیم گرفتیم که شما با هم ازدواج کنین تو الان5سال هست که bts رو مبشناسی و با اونا کاملا اشنایی و ما وقتی شوگا رو دیدیم فهمید جات پیش اون امنه بهتره زود تر شما ازدواج کنین و ما بریم ایران
ایلین: چیی مامان چی میگین اول شوگا باید در این مورد حرف بزنه
شوگا: ایلین راستش من خیلی دوست دارم اما خانوادم هنوز راضی نیستن
&خوب میتونی باهاشون حرف بزنی و راضیشون کنی
شوگا: چشم باهاشون حرف میزنم
ایلین: خوب شوگا تو اصلا دوست داری با من ازدواج کنی
شوگا: ارع اینو بدون من عاشقتم و تا اخر عمرم باهات میمونم
ایلین: بیا بغلم منم عاشقتم
+خوب غذامونم تموم شد بریم خونه
(بعد رسیدن به خونه )
تهیونگ: اهههه جونگکوک زود به من راستشو بگو
جونگکوک: به خدا من عاشق تو هستم دارم راستشو میگم
تهیونگ: پس اون کیه همش باهاش چت میکنی
جونگکوک: کسی نیس یه ارمی هس
ایلین: چیشده چرا دعوا میکنی
تهیونگ: جناب جئون داره یه کاری میکنه و به من نمیگه
ایلین: خوب جناب جئون توضیح بده چیشده
جونگکوک: اهمم خوب...
- ۱۱.۷k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط