{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مث رفته بودیم خونه یکی از دوستان اون روز ۴۵ درجه بود گرم

مث رفته بودیم خونه یکی از دوستان اون روز ۴۵ درجه بود گرم یعنی میرفتی بالا پشت بوم سبزه میشدی
حالا رفتیم خونه این بنده خدا
۳بار چایی اوردن 😲
نمیدونم چجوری بابام اون۳ فنجون چایی رو خورد😂
دیدگاه ها (۶)

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

Cieloپارت ۸از زبان جونگ کوکنمیدونم چراااا ولی از معامله شون ...

پسر بد (67)

Otagh baghli Part 50 «ویو ا/ت بعد از مدرسه » صدای قدم هام رو...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۲با قدم های شمرده و آروم ...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط