فصل۲ |شب دردناک|
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۵۹
با لاک زدن ناخون هایش از رو صندلی بلند شد ( ای بابا چقدر برای خشک شدنش صبر کردم ) غری زد و سمته کیفش رفت طرح زیبایی داشت و کنجکاو دختره بالا و بالا تر میرفت کی این ها رو طراحی کرده بود کنار کیف دستبند زیبایی و درخشانی را دید با چشم های براق بهش خیره شد ( جونکوک پسره دیونه چیکار کردی ) بعد از گفتن این حرف خنده ای کرد و جعبه قرمز رنگ را برداشت کیف و پالتو بلند با همان جعبه به دست از اتاق خارج شد وارد سالن شد و جونکوک با بهترین استایل اش جذاب تر شده بود با صدا کفش دختره جونکوک سمتش چرخید و با همسرش مواجه شد خیلی زیبا تر از قبل از رو مبل بلند شد و سمتش رفت
جونکوک: خیلی خوشگل شدی
ات : تو هم خوشتیپ شدی راستی این دستبند خیلی خوشگله برام میبنیدش
جونکوک: حتما همسرم
ات : خیلی خوشگله راستی جونکوک این لباس طرحه کیه
جونکوک: خودم چند مدت پیش طراحیش کرده بودم هم لباس " دستبند " کیف "کفش هات " پالتو همه شون
ات : وای جونکوک خیلی ممنون عشقم
بوسی رو لبش گذاشت و سمته پسرش رفت... ات : وای پسرکم چه خوشتیپ شده
جی کی : مامانی من خوسگل تلین دختره دنیا
بوسی رو گونه پسرش گذاشت و گفت..
ات : بریم
جونکوک: عشقم ایل یانگ چی میشه مادرش بعد از زنگی که برای اومد از خونه زد بیرون
ات : با خودمون میبریم
سمته ایل یانگ رفت و رو زمین نشست دستی به موهایش کشید و بوسی رو موهای بلندش گذاشت
ات : ایل یانگ بریم تو هم میایی
ایل یانگ: نمیخواهم مزاحم شما بشم
ات : نه چه مزاحمتی عزیزم بریم ترو آماده کنم
از رو مبل بلندش کرد و سمته اتاق جی کی رفتن در این سه شب جی کی و این دختر کوچولو در یک اتاق میخوابیدند..... ساک کوچولو را باز کرد و لباس به رنگ قرمز و کفش اسپرت را برداشت و رو ایل یانگ گرفت .. ات : واو ایل یانگ چه خوشگل شدی رنگ پستت سفیده بیشتر بهت میاد
ایل یانگ: ممنون خانم شما خیلی مهربون هستین
ات : دیگه صدام نکن خانم بهم بگو عمه باشه اگه کسی نبود و تنها بودیم
ایل یانگ: باشه
ات : بیا زود آمادت کنم دیرمون میشه
_____________
اسلاید ۲ لباسه ات
اسلاید ۳ میکاپ ات
اسلاید ۴ جونکوک
اسلاید ۴ لباس ایل یانگ
اسلاید ۵ کفش های ایل یانگ
از ماشین پیاده شدن و زود وارد سالن بزرگ شدن هر چی باشه هوا سرد شده بود و همچنین ابری پیشخدمت جلو در پالتو و کافشن های آن ها را ازشان گرفت و با صدم های آهسته از پله ها مارپیچ بالا رفتن
جی کی در آغوش پدرش درو طرف را نگاه میکرد و ایل یانگ دست عمه اش را گرفته بود وارد بالکن شدن و میز شام خوری آماده برای خوردن و زیبا هوا زیبایی بود و سمته صندلی ها رفتن
( اسلاید ۶ رو نگاه کنید )
ات : جونکوکا اینجا خیلی خوشگله
جونکوک: همش بخاطر تو هستش
پارت ۱۵۹
با لاک زدن ناخون هایش از رو صندلی بلند شد ( ای بابا چقدر برای خشک شدنش صبر کردم ) غری زد و سمته کیفش رفت طرح زیبایی داشت و کنجکاو دختره بالا و بالا تر میرفت کی این ها رو طراحی کرده بود کنار کیف دستبند زیبایی و درخشانی را دید با چشم های براق بهش خیره شد ( جونکوک پسره دیونه چیکار کردی ) بعد از گفتن این حرف خنده ای کرد و جعبه قرمز رنگ را برداشت کیف و پالتو بلند با همان جعبه به دست از اتاق خارج شد وارد سالن شد و جونکوک با بهترین استایل اش جذاب تر شده بود با صدا کفش دختره جونکوک سمتش چرخید و با همسرش مواجه شد خیلی زیبا تر از قبل از رو مبل بلند شد و سمتش رفت
جونکوک: خیلی خوشگل شدی
ات : تو هم خوشتیپ شدی راستی این دستبند خیلی خوشگله برام میبنیدش
جونکوک: حتما همسرم
ات : خیلی خوشگله راستی جونکوک این لباس طرحه کیه
جونکوک: خودم چند مدت پیش طراحیش کرده بودم هم لباس " دستبند " کیف "کفش هات " پالتو همه شون
ات : وای جونکوک خیلی ممنون عشقم
بوسی رو لبش گذاشت و سمته پسرش رفت... ات : وای پسرکم چه خوشتیپ شده
جی کی : مامانی من خوسگل تلین دختره دنیا
بوسی رو گونه پسرش گذاشت و گفت..
ات : بریم
جونکوک: عشقم ایل یانگ چی میشه مادرش بعد از زنگی که برای اومد از خونه زد بیرون
ات : با خودمون میبریم
سمته ایل یانگ رفت و رو زمین نشست دستی به موهایش کشید و بوسی رو موهای بلندش گذاشت
ات : ایل یانگ بریم تو هم میایی
ایل یانگ: نمیخواهم مزاحم شما بشم
ات : نه چه مزاحمتی عزیزم بریم ترو آماده کنم
از رو مبل بلندش کرد و سمته اتاق جی کی رفتن در این سه شب جی کی و این دختر کوچولو در یک اتاق میخوابیدند..... ساک کوچولو را باز کرد و لباس به رنگ قرمز و کفش اسپرت را برداشت و رو ایل یانگ گرفت .. ات : واو ایل یانگ چه خوشگل شدی رنگ پستت سفیده بیشتر بهت میاد
ایل یانگ: ممنون خانم شما خیلی مهربون هستین
ات : دیگه صدام نکن خانم بهم بگو عمه باشه اگه کسی نبود و تنها بودیم
ایل یانگ: باشه
ات : بیا زود آمادت کنم دیرمون میشه
_____________
اسلاید ۲ لباسه ات
اسلاید ۳ میکاپ ات
اسلاید ۴ جونکوک
اسلاید ۴ لباس ایل یانگ
اسلاید ۵ کفش های ایل یانگ
از ماشین پیاده شدن و زود وارد سالن بزرگ شدن هر چی باشه هوا سرد شده بود و همچنین ابری پیشخدمت جلو در پالتو و کافشن های آن ها را ازشان گرفت و با صدم های آهسته از پله ها مارپیچ بالا رفتن
جی کی در آغوش پدرش درو طرف را نگاه میکرد و ایل یانگ دست عمه اش را گرفته بود وارد بالکن شدن و میز شام خوری آماده برای خوردن و زیبا هوا زیبایی بود و سمته صندلی ها رفتن
( اسلاید ۶ رو نگاه کنید )
ات : جونکوکا اینجا خیلی خوشگله
جونکوک: همش بخاطر تو هستش
- ۱۶.۴k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط