فیکببر سیاه
فیک:ببر سیاه
پارت ⁵
پرش زمانی به چند ساعت بعد
ا.ت:ا.مروز کلینیک خلوت بود و به همین دلیل قرار شد زودتر به خونه بریم.
من به آخرین گربه رسیدگی کردم و بعد گفتم
ا.ت:هوفف بلاخره کارم تموم شد
و بعد رفتم پیش همکارم بورام
بورام:خسته نباشی
ا.ت:ممنون،ساعت چنده؟
بورام:ساعت ۶:۰۰
ا.ت:آها خب دیگه من برم.
بورام:باشه خداحافظ
ا.ت:خداحافظ
این و گفتم بعد از کلینیک خارج شدم و داشتم به سمت خونه میرفتم که از جلوی همون کوچه ای که اونشب رفتم داخلش رد شدم و یه لحظه با خودم فکر کردم نکنه همه چیز به خاطر این کوچه بوده؟
ولی بعد بیخیال شدم و رفتم خونه خیلی خسته بودم سریع یه دوش گرفتم و به گومی غذا دادم بعد خوابیدم.
'-----
ویو جیمین
کای گفت بودم که درباره اون دختر اطلاعات جمع کنه تا بفهمم این دختر کیه.
همینطور اتاق کارم نشسته بودم که یهو یکی در زد.
جیمین: بیا داخل [سرد]
کای:سلام ارباب
جیمین:سلام تونستی از اون دختر اطلاعات جمع کنی؟[سرد]
کای:بله بفرمایید[برگه هارو داد به جیمین]
جیمین:حالا برو[سرد]
کای:چشم ارباب [و از اتاق رفت بیرون]
جیمین:نگاهی به برگه هایی که کای بهم داده بود نگاه کردم تو شون اطلاعات اون دختر و چند تا عکس از اون دختر بود.یکی از برگه هارو خوندم
نام و نام خانوادگی:شین ا.ت
سن:۲۴
شغل:دامپزشک پت[حیوانات خانگی]
[و یسری اطلاعات دیگه که من حال ندارم بنویسم]
جیمین:پس اسمت ا.ته خیلی شجاعی که تونستی وارد کوچه مافیا ها بشی
[بزارید یه توضيح کوتاه بدم ا.ت اونشب وارد کوچه مافیا شد و جیمین هم دیدش]
شرایط برای پارت بعد:
لایک:۸
کامنت:۲
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
پارت ⁵
پرش زمانی به چند ساعت بعد
ا.ت:ا.مروز کلینیک خلوت بود و به همین دلیل قرار شد زودتر به خونه بریم.
من به آخرین گربه رسیدگی کردم و بعد گفتم
ا.ت:هوفف بلاخره کارم تموم شد
و بعد رفتم پیش همکارم بورام
بورام:خسته نباشی
ا.ت:ممنون،ساعت چنده؟
بورام:ساعت ۶:۰۰
ا.ت:آها خب دیگه من برم.
بورام:باشه خداحافظ
ا.ت:خداحافظ
این و گفتم بعد از کلینیک خارج شدم و داشتم به سمت خونه میرفتم که از جلوی همون کوچه ای که اونشب رفتم داخلش رد شدم و یه لحظه با خودم فکر کردم نکنه همه چیز به خاطر این کوچه بوده؟
ولی بعد بیخیال شدم و رفتم خونه خیلی خسته بودم سریع یه دوش گرفتم و به گومی غذا دادم بعد خوابیدم.
'-----
ویو جیمین
کای گفت بودم که درباره اون دختر اطلاعات جمع کنه تا بفهمم این دختر کیه.
همینطور اتاق کارم نشسته بودم که یهو یکی در زد.
جیمین: بیا داخل [سرد]
کای:سلام ارباب
جیمین:سلام تونستی از اون دختر اطلاعات جمع کنی؟[سرد]
کای:بله بفرمایید[برگه هارو داد به جیمین]
جیمین:حالا برو[سرد]
کای:چشم ارباب [و از اتاق رفت بیرون]
جیمین:نگاهی به برگه هایی که کای بهم داده بود نگاه کردم تو شون اطلاعات اون دختر و چند تا عکس از اون دختر بود.یکی از برگه هارو خوندم
نام و نام خانوادگی:شین ا.ت
سن:۲۴
شغل:دامپزشک پت[حیوانات خانگی]
[و یسری اطلاعات دیگه که من حال ندارم بنویسم]
جیمین:پس اسمت ا.ته خیلی شجاعی که تونستی وارد کوچه مافیا ها بشی
[بزارید یه توضيح کوتاه بدم ا.ت اونشب وارد کوچه مافیا شد و جیمین هم دیدش]
شرایط برای پارت بعد:
لایک:۸
کامنت:۲
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
- ۸.۱k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط