کوک بستنی رو میخوره و
کوک بستنی رو میخوره و
ویو ات
به لبم بستنی خورده بود میخواستم لیسش بزنم که
کهههههههههههه
کههههههه
لبمو بوسید 😙😖
با تعجب بهش نگاه کردم که گفت
_لبات خیلی خوشمزه ان
+چ... ی... چی
_لبات..... خیلی... خوشمزه ان
+اون بستنی مال من بود
_ولی دیگه رفت
+چرا خوردیش
_چون تو لیسش زده بودی
+این دلیل نمیشه
رسیدیم خونه رفتم تو اتاق لباسم رو عوض کردم ورو تخت ولو شدم
همینکه چشام داشت گرم میشد
کوک آمد داخل لباسش رو عوض کرد و کنار دراز کشید
_یکم خودتو جمع کن بزار ماهم بتونیم بخوابیم
+نمیخوام شماهم بخوابید
_که اینطور
آمد نزدیکم و شروع کرد به قلقلک دادنم از خنده رفتم کنار
+بسه
_نخیر
+ت.. تو.... توروخدا......بس کن. (اون نقطه چین ها خنده هستن)
تق تق (صدای در)
_بله
"میتونم بیام
_بیا تو چیزی شده
" امم بله... گفته بودید لباس برای خانم بیارم
_بزارش رو میز
"با اجازه
اجوما رفت و کوک به ات نگاه کردو
_دیگه نبینم به حرفم گوش ندی ها
+اسمت چیه
_چی
+اسمت.... چیه
_جونگ کوک
+کوکی بگیر بخواب
_باشه
ویو ات
به لبم بستنی خورده بود میخواستم لیسش بزنم که
کهههههههههههه
کههههههه
لبمو بوسید 😙😖
با تعجب بهش نگاه کردم که گفت
_لبات خیلی خوشمزه ان
+چ... ی... چی
_لبات..... خیلی... خوشمزه ان
+اون بستنی مال من بود
_ولی دیگه رفت
+چرا خوردیش
_چون تو لیسش زده بودی
+این دلیل نمیشه
رسیدیم خونه رفتم تو اتاق لباسم رو عوض کردم ورو تخت ولو شدم
همینکه چشام داشت گرم میشد
کوک آمد داخل لباسش رو عوض کرد و کنار دراز کشید
_یکم خودتو جمع کن بزار ماهم بتونیم بخوابیم
+نمیخوام شماهم بخوابید
_که اینطور
آمد نزدیکم و شروع کرد به قلقلک دادنم از خنده رفتم کنار
+بسه
_نخیر
+ت.. تو.... توروخدا......بس کن. (اون نقطه چین ها خنده هستن)
تق تق (صدای در)
_بله
"میتونم بیام
_بیا تو چیزی شده
" امم بله... گفته بودید لباس برای خانم بیارم
_بزارش رو میز
"با اجازه
اجوما رفت و کوک به ات نگاه کردو
_دیگه نبینم به حرفم گوش ندی ها
+اسمت چیه
_چی
+اسمت.... چیه
_جونگ کوک
+کوکی بگیر بخواب
_باشه
- ۲۰.۰k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط