{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز یه خانمی سر چاه واستاده بود تو چاه نگاه میکرد میشم

یه روز یه خانمی سر چاه واستاده بود تو چاه نگاه میکرد میشمرد19,19,19,19یه اقای نزدیک شد تعجب کرد تو چاه نگاه کرد خانومه هولش داد .تو چاه ..گفت20,20,20,20
زیاد تو کار خانوما دخالت نکنید.وعلا ته چاه میفتید
دیدگاه ها (۲)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p17کوک: عا..ا.اا....

این رمان ماله من نیس ماله دوستمه ایدیش @hstyg80

قسمت چهارده

Afterglow

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

پارت چهارم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتهمراه جیا وارد کلاس شدیم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط