عاشق یه خلافکار شدم پارت

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۶

تهیونگ : بیا تو
آروم درو وا کردم و رفتم تو
ا.ت : سلام
تهیونگ : سلام
دیدم داره تو لپ تاپش کار میکنه گفتم
ا.ت : چیکار میکردی ؟
تهیونگ : هیچی یه سری کار از دیروز مونده دارم اونا رو درست میکنم
ا.ت : اوهوم
تهیونگ : واسه کی خوشگل کردی ؟
ا.ت : واسه تو
تهیونگ : (خنده مستطیلی)
ا.ت : بیا برین صبحانه بخوریم
تهیونگ : اومدم بریم
از پشت میزش اومد بیرون اومد دستمو گرفتو باهام هم قدم شد

رسیدیم به میز ناهار خوری
نشستیم و شروع کردیم
بعد از صبحانه داشتم با دستمال دهنمو تمیز میکردم که
تهیونگ : ا.ت ؟
ا.ت : بله ؟
تهیونگ : یه چیز بگم قبول میکنی ؟
ا.ت : چی ؟
تهیونگ : میخوام امروز تو غذا درست کنی
ا.ت : من ؟
تهیونگ : اوهوم
ا.ت : اممم...بگو لطفا
تهیونگ : خیلی خب لطفا
ا.ت : باشه
پا شد رفت سمت اتاق کارش منم رفتم تو اتاقم...یعنی چیز...اتاقمون
خودمو پرت کردم رو تختو چشمامو بستم
چشمام گرم شده بود که با صدای در بازشون کردم و گفتم
ا.ت : کیه ؟
تهیونگ : اجازه هست ؟
پا شدم خودمو مرتب کردم و گفتم
ا.ت : بیا تو
درو وا کرد و اومد تو
تهیونگ : چیکار میکنی بانو ؟
ا.ت : هیچی
تهیونگ : حوصلت سر رفته ؟
ا.ت : اوهوم
تهیونگ : بیا دنبالم
ا.ت : کجا ؟
هیچی نگفت و رفت بیرون
سریع پاشدم رفتم بیرون و دور و برمو نگاه کردم
دیدمش و رفتم سمتش
ا.ت : کجا داری میری خب ؟
دستمو گرفت و به راهش ادامه داد
رسیدیم به تاق کارش که وایساد و درو وا کرد و بردم داخل
درو بست و رفت به میزش تکیه داد و سرشو گرفت بالا
ا.ت : کاری داشتی باهام ؟
اومد جلو و طبق معمول بازم میرفتم عقب
ا.ت : چیکار میخوای کنی ؟
تهیونگ : عیبی داره با دوست دخترم عشقبازی کنم ؟
نمیتونستم عقب تر از این برم همونجا وایسادم
اومد و یکی از دستاشو دور کمرم حلقه کرد و با اون یکی دستش چونمو گرفتو سرمو اورد بالا
تهیونگ : ازم فرار نکن
ا.ت : فرار نمیکنم
تهیونگ : پس تکون نخور بذار کارمو بکنم
با هر بار نزدیکتر شدنش تپش قلبم مثل جت بالاتر میرفت
فاصله ی بین لبامون خیلی کم بود
نفس های داغش رو روی صورتم حس میکردم
تو همین فکرا بودم که گفت....
ادامه دارد...


۹۰ تایی شیم زیاد میذارم
دیدگاه ها (۱۱)

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۷تهیونگ : ههه...ا.ت : ها چیه ؟تهیو...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۸ا.ت : خب...حالا که دوست داشتی جای...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۵تهیونگ : خیلی قشنگه ا.ت : چی ؟تهی...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۴چند ساعت بعددیگه شب شده بودخدمتکا...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۱۸تقریبا ۶ ساعت بود که اونجا بودم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط