{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش عاشق نشده بودم ، روی نگارت را ندیده بودم ، فریب چشمها

کاش عاشق نشده بودم ، روی نگارت را ندیده بودم ، فریب چشمهای سبز دریایی ات را نخورده بودم و اسیر روی ماهت نشده بودم تا زندگی میکردم ، آرام و دریایی زندگی میکردم ، آمدی عاشقم کردی و رفتی ، همین بود معرفت تو ، تو که ادعای ته معرفت را داشتی ، هر روز عکس هایت را نگاه کردم ، نامه هایت را خواندم ، همه ساده بود مثل دریا ، عاشقانه بود مثل ساحل ، اما حیف که واقعیت نبود ..............
دیدگاه ها (۷)

عشق من قصه نبود ، برای تو بود و نگاه سبز دریایی ات ، نمیدانم...

فریاد میزنم سهم من از هستی چیست ....چرا عشق و جدایی تمام سهم...

در این سبزه زار کلبه ای است برای یک غریبه ، غریبه ای که راند...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

برده عمارت جئون

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

فیک تهیونگ. دوباره تو

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط