𝖸𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝖲𝗈 𝖡𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅 𝖣𝖾𝖺𝗋 𝖬𝗋 𝖫𝖾𝖾 {𝖬𝗂𝗇𝗌𝗎𝗇𝗀} p3
𝖸𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝖲𝗈 𝖡𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅 𝖣𝖾𝖺𝗋 𝖬𝗋 𝖫𝖾𝖾 {𝖬𝗂𝗇𝗌𝗎𝗇𝗀} p3
_اخل کمی بیش از حد شلوغ و گرم بود، به دنبال هوای ازاد و البته یک نفر برای رقصیدن در فضای باز بودم...
نفس عمیقی کشید، یک تای ابروش رو بالا داد و در حالی که دستش رو جلو میبرد زمزمه کرد :
_شما مایل به رقصیدن با من هستید؟!
پیتر برای لحظه ای پودر شدنِ چیزی در قفسه سینه اش رو بر اثر هیجان احساس کرد. مردِ عزیزی که تبدیل به مردِ رویاهای پسرک از سه سالِ قبل شده بود حالا ازش میخواست تا باهاش برقصه...
این چیزی بود که پسرک در رویاهاش هم تصور نمیکرد. لبخندی زد و با خجالت گفت :
_اینجا؟
آقای لی پلکی زد و با چشم های کشیده اش به پسرک خیره شد، لبخند ساده ای رو به زور مهمان لبهاش و زمزمه کرد:
_فکرکنم اگر آقای هان متوجه بشن از پسرشون خواستم تا باهام برقصه کمی عصبی بشن، پس چه جایی بهتر از اینجا؟!
پیتر با شنیدن حرفها و صدای مرد سرش رو پائین انداخت و به ارومی دست در دستِ گرمش گذاشت.
حق با آقای لیِ عزیزش بود.
مردِ قهوه ای پوش چند قدمی عقب رفت و بدنِ پیتر که با خجالت در بین بازوان و دست خودش جمع شده بود رو همراه با ریتمِ ملایم موسیقی تکون داد و خودش رو به لذت بردن از عطر موهای ابریشمیش دعوت کرد.
بی صدا خندید و همزمان که به احساسات پسرک که متقابل بودند یا نه فکر میکرد زمزمه اروم پسر مو شکلاتی رو نزدیک به استخون ترقوه خودش شنید :
_اوه خدای من... شما خیلی زیبائید آقای لیِ عزیز
_اخل کمی بیش از حد شلوغ و گرم بود، به دنبال هوای ازاد و البته یک نفر برای رقصیدن در فضای باز بودم...
نفس عمیقی کشید، یک تای ابروش رو بالا داد و در حالی که دستش رو جلو میبرد زمزمه کرد :
_شما مایل به رقصیدن با من هستید؟!
پیتر برای لحظه ای پودر شدنِ چیزی در قفسه سینه اش رو بر اثر هیجان احساس کرد. مردِ عزیزی که تبدیل به مردِ رویاهای پسرک از سه سالِ قبل شده بود حالا ازش میخواست تا باهاش برقصه...
این چیزی بود که پسرک در رویاهاش هم تصور نمیکرد. لبخندی زد و با خجالت گفت :
_اینجا؟
آقای لی پلکی زد و با چشم های کشیده اش به پسرک خیره شد، لبخند ساده ای رو به زور مهمان لبهاش و زمزمه کرد:
_فکرکنم اگر آقای هان متوجه بشن از پسرشون خواستم تا باهام برقصه کمی عصبی بشن، پس چه جایی بهتر از اینجا؟!
پیتر با شنیدن حرفها و صدای مرد سرش رو پائین انداخت و به ارومی دست در دستِ گرمش گذاشت.
حق با آقای لیِ عزیزش بود.
مردِ قهوه ای پوش چند قدمی عقب رفت و بدنِ پیتر که با خجالت در بین بازوان و دست خودش جمع شده بود رو همراه با ریتمِ ملایم موسیقی تکون داد و خودش رو به لذت بردن از عطر موهای ابریشمیش دعوت کرد.
بی صدا خندید و همزمان که به احساسات پسرک که متقابل بودند یا نه فکر میکرد زمزمه اروم پسر مو شکلاتی رو نزدیک به استخون ترقوه خودش شنید :
_اوه خدای من... شما خیلی زیبائید آقای لیِ عزیز
- ۲.۷k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط