PART_13
PART_13
جیسونگ صبحونش رو خورد و ظرفای خودش رو شست و از لینو خداحافظی کرد و یه تاکسی گرفت و سمت کافه تریا راه افتاد
ویو لینو:
بعد از اینکه جیسونگ زد بیرون منم یه کت چرم سیاه پوشیدم(جون🦦)و سوار ماشین شدم و پشت تاکسی راه افتادم
بعد 25 دقیقه:::::
ویو جیسونگ:
روبه روی کافه تریا پیاده شدم و یه دور کامل اطراف کافه تریا رو گشتم تا تونستم کوچه ی پشتی رو پیدا بکنم...
وارد کوچه شدم و چند تا مرد رو دیدم
از قیافشون خیر و خوبی نمیریخت و این منو بیشتر میترسوند
علامت اون مردا(€ £ ¥)
¥مارو نمیشناسی نه؟
جیسونگ:نه خب
£پدرت تمام پول های مارو خورد...کاری کرد ورشکست بشیم بعدشم رفت گور به گور شد
جیسونگ:با پدرم درست حرف بزن
€میدونی برا چی گفتیم بیایی اینجا؟
جیسونگ:برا چی؟
€برا اینکه جبران بکنی...
جیسونگ :من اونقدری که پدرم به شما بدهکاره پول ندارم....
¥ولی بدنت میتونه جبران خوبی باشه....
£عااا آرهه اگه هرشب برا یه مشتریه بار باشه میتونه پول خوبی برامون دربیاره
توی همین لحظه جیسونگ پاهاش سست شده بود...نمیتونست حرکت بکنه...ترس و استرس کل بدنش رو فرا گرفته بود
اون داشت از حال میرفت....
جیسونگ:ولمم کنیننن(اشک)
ویو لینو:
رسیدم به کافه تریا و جلوش پارک کردم
وارد خوده کافه تریا شدم
جیسونگ رو ندیدم
تعجب کردم
امکان نداشت
از کافه تریا اومدن بیرون خواستم به جیسونگ زنگ بزنم اما صدای یه نفر منو سرجام میخکوب کرد
صدا صدای جیسونگ بود
رفتم سمت صدا رسیدم به کوچه ی پشتیه کافه
لینو:هوییی عوضی ها چیکار میکنینننن
#استاد_جذاب
جیسونگ صبحونش رو خورد و ظرفای خودش رو شست و از لینو خداحافظی کرد و یه تاکسی گرفت و سمت کافه تریا راه افتاد
ویو لینو:
بعد از اینکه جیسونگ زد بیرون منم یه کت چرم سیاه پوشیدم(جون🦦)و سوار ماشین شدم و پشت تاکسی راه افتادم
بعد 25 دقیقه:::::
ویو جیسونگ:
روبه روی کافه تریا پیاده شدم و یه دور کامل اطراف کافه تریا رو گشتم تا تونستم کوچه ی پشتی رو پیدا بکنم...
وارد کوچه شدم و چند تا مرد رو دیدم
از قیافشون خیر و خوبی نمیریخت و این منو بیشتر میترسوند
علامت اون مردا(€ £ ¥)
¥مارو نمیشناسی نه؟
جیسونگ:نه خب
£پدرت تمام پول های مارو خورد...کاری کرد ورشکست بشیم بعدشم رفت گور به گور شد
جیسونگ:با پدرم درست حرف بزن
€میدونی برا چی گفتیم بیایی اینجا؟
جیسونگ:برا چی؟
€برا اینکه جبران بکنی...
جیسونگ :من اونقدری که پدرم به شما بدهکاره پول ندارم....
¥ولی بدنت میتونه جبران خوبی باشه....
£عااا آرهه اگه هرشب برا یه مشتریه بار باشه میتونه پول خوبی برامون دربیاره
توی همین لحظه جیسونگ پاهاش سست شده بود...نمیتونست حرکت بکنه...ترس و استرس کل بدنش رو فرا گرفته بود
اون داشت از حال میرفت....
جیسونگ:ولمم کنیننن(اشک)
ویو لینو:
رسیدم به کافه تریا و جلوش پارک کردم
وارد خوده کافه تریا شدم
جیسونگ رو ندیدم
تعجب کردم
امکان نداشت
از کافه تریا اومدن بیرون خواستم به جیسونگ زنگ بزنم اما صدای یه نفر منو سرجام میخکوب کرد
صدا صدای جیسونگ بود
رفتم سمت صدا رسیدم به کوچه ی پشتیه کافه
لینو:هوییی عوضی ها چیکار میکنینننن
#استاد_جذاب
- ۲.۱k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط