{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن شب کنارت قدم میزدم...

آن شب کنارت قدم میزدم...
بی اعتنا به سرما
دلگرم به بودنت
رفتی
ولی ای کاش میدانستی
از آن شب تا به حال
من باهر نفس سنگینی قدم هایت را
بر روی قلب یخ زده ام احساس میکنم...
و تو هیچگاه نخواهی فهمید!..
که از من یک آدم برفی ساختی***
دیدگاه ها (۲)

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ قرار ن...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

نام=)سایه مافیا### پارت دهم: رقصِ رصاص و آتشدر میانه‌ی هیاهو...

𝒫𝒶𝓇𝓉 12عقد با رئیس مافیا ___________________________________...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۰: سایه‌ی سنگینِ سلطهصدای دورب...

چند پارتی جونگ کوک

فصل دومپارت بیستم | بازگشت به خانهبالاخره روزی که لیانا دو س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط