{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز همان گربه را دیدم که دو ماه پیش پایش میلنگید

امروز همان گربه را دیدم که دو ماه پیش پایش می‌لنگید .
پای چپ او سیاه شده بود مثل یک گوشتِ آویزان
و روی رانِ پایش یک لکهٔ خون ، از قسمتِ بریده شدهٔ گوشتش زیر آفتاب میدرخشید که برجسته بود و جریانِ خون زیر رگ های سبز رنگ و بیرون زده از زیر پوستش ، حرکت میکرد .
مسلم است که پایش چرک کرده .
حالا به چشمانش نگاه میکنم .
آنها بی جان و ناتوان باز میشوند چشمانی آرام که زرد شده است .
او گوشهٔ خیابان در طوفانِ ماشین ها و همهمهٔ عابر ها افتاده ...
من این را پذیرفته ام که سرنوشت او مرگ است .
با اینکه می‌توان با یک سِرُمِ شستشو ، او را نجات داد .
می‌توان چرک را از بدنش بیرون کشید .
و چه کسی دوست دارد او را ببیند که در آرامشی غمگین ، زیر آفتاب های کمرنگ بهار جان می‌دهد .


کسی روشی می‌دونه برای نجاتش یا ارتباط با امداد حیوانات؟
دیدگاه ها (۲)

۱لباسش را در آورد و آن را روی مبل انداخت و غرق در بوی عرق به...

او یک کنسرو باز کرد .و بوی آن بلند شد .پیرمرد با همین بو ، ز...

۱در یک گاراژ شهری ، جایی که بین هزارتا آدم و ماشین پنهان شده...

حرف ها را رها کن !عمل تنها چیزی ست که آن حرامزاده ها را سر ج...

پارت اول.....صبح با صدای آلارم گوشی که مثل همیشه عذاب آور و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط