{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستاده ام...

ایستاده ام...
در ابتدای جاده ای بی انتها ...
نگاهم خیره مانده به دور دست ها ...
به همان نقطه ی بی انتهایی که نمی بینمش...
جاده مه گرفته ...
و هوا بارانی ست ...
و من خوب می دانم که چرا نمی بارد ...
هم قدم آرزوها و هم آغوش رویاها شده ام ...
و منتظر نسیمی هستم که بیاید و به من بگوید:
«بیا...درست آمدی»
جاده ی خوشبختی همین جاست... 
دیدگاه ها (۲)

سوگند به هر آنچه که با نام تو آغاز شوداز پـــــرده پندار همه...

من که هیچ!وقتی به تو فکر می کنم،طبیعت هم به هم می ریزد!در خر...

راه که میرومـــــ...مدام بر میگردمـــــــ...پشت سرم را نگاه ...

مهربانی را اگر قسمت کنیممن یقین دارم به ما هم می رسد!آدمی گر...

p16

پارت چهاردهم | رضایتدو هفته از آن روز گذشته بود.در تمام این ...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

007-پنهان در مه - پارت ۸۹

پارت ۵۲:خلوت دو نفره(یوجین)تقریبا نیمه شب بود و من دست به سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط