{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{متون ادبی}

{متون ادبی}


پدر زحمتکش در دمای 50 درجه سخت مشغول کار کردن بود
و پسر 26 ساله اش بی توجه غرق دردنیای مجازی این پست را گذاشت:
" بسلامتی همه ی پدرها ..." !

مادر از 5 صبح بیدار شده بود و مشغول کار های خانه. ولی دخترش ساعت 2 ظهر از خواب بیدار شد و چند ساعت بعد در دنیای,مجازی پست گذاشت: همه ی هستی ام مادر...
در همان لحظه مادر وارد اتاق دختر شد
دختر داد زد: هزار بار بهت گفتم بی اجازه نیا تو اتاقم، نمی فهمی؟؟؟
راستی، پست دختر کلی لایک خورد...

مرد تابلوی خاتم کاری شده زیبایی را که خریده بود،
روی دیوار نصب کرد...
همسرش گفت: حال برادرت را که بیمار است، پرسیده ای...؟
با عصبانیت گفت: الان حوصله ندارم...
راستی! روی تابلو نوشته بود:

"بیا تا قدر یکدیگر بدانیم"





{مجله کوردان مانا}
دیدگاه ها (۱۵)

ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺻﺪﺍﻱ ﮔﺮﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﻓﺘﺎﺏ!ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﺩﻟﻨﻮﺍﺯ ﺻﺒﺢ،ﺑﺎﺯ...

{کمکهای اولیه}متوقف کردن خونریزیاگر زخم شما دچار خونریزی شد ...

{آهنگهای کوردی}نورالدین بزلhttp://www.aparat.com/v/95ELa{مجل...

{مناطق جاذب استانها_۲}مسجد حاج سمیع رشتوضعیت فعلی:هم‌اکنون ی...

I can be myself with himPart⁹⁴وقتی که نشستیم،تازه فهمیدیم بط...

life like hellp:10چند ثانیه فقط به صفحه‌ی گوشی خیره موندم.نم...

بوسه اجبار پارت هشتم

🦢 پارت بیست‌وهفتم | رازی که نباید فاش می‌شدصبح روز بعد، لیان...

مربی موتور سوار

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.²چشم‌ها بالاخر...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

★彡   Part 30 彡★ ( رینا ) زانو هام رو داخل بغلم گرفتم. پتو رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط