{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم با پناه سوار ماشینش شدم

رفتم با پناه سوار ماشینش شدم
اصلا باهاش حرف نمیزدم
یهویی پناه گفت:نادیا اون کارا همش کار من بود ، این ماشین رفیقمه ک همینجا تهران زندگی میکنه ماشین خودمم ترکیه ست
این لباسارم خریدم ، همه این کارارو ب خاطر خودت کردم
من با عصبانیت گفتم: چییی ب خاطر من؟ تو غلط کردی چته چرا به خاطر من؟ تو زندگیمو خراب کردی میخوام برم سر خونه زندگیم بایداز تو اجازه میگرفتم تو از همون سال رفتی استانبول منو ول کردی یعنی دیگ کارای من با کارای تو ربطی نداره اصلا به تو ربطی نداشت
پناه:: نادیا خفه شو خفه شو خفه شو
من اوایل حامی رو میخواستم تو غلط اضافی کردی عاشقش شدی
من: خب اون که دوستت ندارع
پناه: دارههه دارههه میخوای صابت کنم؟
من: گمشو دهنتو ببند

(دوساعت بعدخونه علیرضا)

علیرضا:حامی ب قران نادیا خونه ما بود تویم که خودت اوردیش مسلمون براچی فک میکنی کار اونه
میخوای اصن بهت صابت کنم؟
بیا بریم پایین
حامی: ولم کن
علیرضا: پاشو پاشو

و رفتن پایین

علیرضا : بیا از دوربین مخفی ها نگا کن اینا دوربین برای امنیتن ببین اصن نادیا از در این اپارتمان بیرون نرفتههههه

حامی: وای راست میگی😓😞
من دلشو شکستم
علیرضا: خب پاشوووو برو دنبالش
حامی: هواپیما نرفته؟
علیرضا : نه بابا ساعت 12راه میوفته بدووو
حامی: وااای من رفتمممم

+حامی: سوار شدمو با سرعت زیادددد رفتم سمت فرودگاه
رفتم دیدم جایی که میرن استانبول پناه و نادیا نشستن

حامی: نادیاااااا
من: حامی؟ تو با این دستت چجوری اومدی
حامی: حالا ولش اینارو بیا بریم عشقم
بیا بریم خونه
پناه: نخیر نادیا هیجا نمیاد
حامی: من به تو کار ندارم پناه من دارم با خانم ایندم صحبت میکنم
من:🙂🥲
دیدگاه ها (۱۲)

😍🥰

فداتون شم مهربونا

اقدس نشستش ور دستم😂😂

الهی بمیرم برات نفس منننن

این خوبه دیگه کارو عوض کردم خوب بریم به ادامه ای فیک#نفرتی_ع...

سکوت پیست Part:⁶⁹+عاا خب اومد کمکم کنه زیپ لباسو باز کنماین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط