{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از باد شنیدم خبر آمدنت را انگار که برگشته ای از آن سر دنی

از باد شنیدم خبر آمدنت را انگار که برگشته ای از آن سر دنیا با آمدنت نوربه پرپر زدن افتاد شب هرچه که دزدید به چشمان تو پس داد آمیخته ای تابلو و پنجره ها را تا با نفسی رنگ کنی منظره ها را تا پشت دری قلب زمین در هیجان است پیراهنم آشفته ترین شهر جهان است تو در زدی آنطور که هرچیز دوتا شد انگار که روح از تن اشیاء جدا شد فرصت بده آرام بگیرد ضربانم تا از یقه ام دلهره ها را بتکانم بگذار فراموش کنم اسم خودم را باید که به آتش بکشم جسم خودم را تا چشم تو در چشم من افتاد، با روسری ام پشتِ سرِ باد برقصم
دیدگاه ها (۳)

ای نـــرکسم ا زعشق تــو دیوانــه دیوانه ام وز دیگران یکبارگی...

تابستان فصل برداشت است باغ داران ،همه در فکر چشیدن محصولاتشا...

. . ماه مهربانم نمیدانم چرا در نوشته هایم به تو که می رسم از...

بیا که بریم به مزار ملا ممد جان سیل گل لاله زار وا وا دلبر ج...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۷: فاصله‌ای که نباید شکسته شودسوآ هنوز جل...

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت دوازدهم: نقشه‌یِ شومِ پادشاههن...

ادامه پارت ۶ وقتی بحث شیرموزها بالا گرفت و همه با هم یکی شدن...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

کامیل خودشو پشت یوشیرو جمع کرد حضور اون دوتا خیلی سنگین بود ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

کاتسوکی مقابل در ورودی خوابگاه ایستاد و با پشتِ دستش، به شون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط