part

part 3
#رضا
مهراب خیلی اصرار داشت بریم بام.
ولی من تازه از خواب بیدار شده بودم و زیاد ویندوزم بالا نیومده بود بهش گفتم اوکی و راه افتادیم سمت بام.:)
پانیذ:
به دنیا زنگ زدم
گفتم میخوام ببینمت گفت اوکی بیا بام
مث اینکه از قبل قرار بود بره و من بهونه بودم رفتم دم در خونشون تا با هم بریم
مهراب:با رضا راه افتادیم سمت بام تا یه قهوه دبش بزنیم یکم ویندوزش بیاد بالا ع.ن اقا😂😂

امروز دو سه پارت میدماااااا
حمایت کنید.....
دیدگاه ها (۶)

#دنیارسیدیم بام..لحظه ی وصف نشدنی خ.ر ذوق شده بودم قشنگ.بارو...

رمان عشق تلخ part 5 #رضا از صمیم قلبم عشقو احساس کردم روبرو...

#دنیاحالم از همه چی بهم میخورد...فقط میخواستم تنها باشم..حوص...

#رضامثه همیشه وقتی رسیدم خونه یه دوشه ریزی گرفتمفیلمبرداری خ...

من و ملاقات با BTSpart «1»مادرم طراح مد معروفی بود از پاریس ...

رمان بغلی من پارت۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳و۱۳۴دیانا: تا نیم ساعت داشتیم با...

من و ملاقات با BTSpart «2»سرخ شده بودم گفتم : شما کی هستید؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط