CHERRY BLOSSOM
CHERRY BLOSSOM
Part 11
_به چی نگاه میکنید؟؟
=ق...قربان
=ا..این منشی چوعه؟
_خودشه{دستمال شاهتون رو گذاشت روی میزش} اگر شماهم بخواین بهم خیانت کنید عاقبتتون همین میشه{نشست روی صندلی چرمیش}
هی تو{اشاره به یکی از بادیگار ها} و تو{اشاره به یکی دیگه از بادیگار ها} جنازشو بردارید و بندازین توی جنگل تا غذای حیوونای جنگل بشه لیاقتش همینه
دو بادیگارد بدون معطلی جنازه منشی چو رو برداشتن و از اتاق خارج شدن یکی از خدمتکار ها که هنوز توی شوک بود با صدای سونگمین به خودش اومد...
_خون روی زمین رو تمیز کن
=چ....چ...چشم
(روز بعد)
ویو سونگمین
با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی توی اتاق و بعد از کارای مربوطه اومدم بیرون.....
(پرش زمانی)
آخرین لقمه ی صبحانه رو داخل دهنم گذاشتم و از سر میز بلند شدم و راه افتادم سمت شرکت...امروز یکم عجیبه چون خیلی خیلی جای خالی منشی چو حس میشه رابطه اش با اون خدمتکار دیشبی چی بود؟ اون خدمتکار چرا باید از اومدن رز به این عمارت بترسه؟
ویو هان
توی خواب ناز به سر میبردم که با صدای شکستن چیزی از خواب پریدم و رفتم توی پذیرایی که غرغر کنم ولی دیدم لیوان از دست رز افتاده و شکسته و پاش زخم شده سریع سمتش رفتم و براید بغلش کردم و گذاشتمش روی مبل و جعبه کمک های اولیه که از دیشب روی میز کنار مبل بود رو باز کردم و چسب زخمی از داخلش برداشتم و به پای رز زدم
+{درحال پاره شدن از خنده}
£چته؟
+چقد قیافت دیدنیه کبودی هات، اخم کیوتت، نگرانیت و خواب توی چشمات {خنده}
£همینجوری ادامه بده تا با پا بیام توی حلقت
+بی جنبه{چشم غره}
£میگم...
+هوم؟
£الان میشه حرف بزنیم؟
+اره چرا که نه
£تو و سونگمین چجوری باهم آشنا شدین؟ همدیگه رو دوست دارید؟
+خب راستش منو سونگمین توی رستوران باهم آشنا شدیم و من بهش درخواست دادم که قرار بذاریم و اونم قبول کرد و از ۱ تا ۱۰ من ۱۰۰۰ تا دوستش دارم
£آها
+حالا منم یچیزی بگم؟
£بگو
+کی میریم شهربازی
£مگه بچه ای؟
+شهربازی برای هر سنی هست
£من با این صورتم کجا بیام؟
+راست میگی که
£ولی من یه ایده ی باحال تر دارم
+چی{با ذوق}
£بریم........
ادامه دارد🍒.....
شرط20 لایک ۲۰ کامنت
Part 11
_به چی نگاه میکنید؟؟
=ق...قربان
=ا..این منشی چوعه؟
_خودشه{دستمال شاهتون رو گذاشت روی میزش} اگر شماهم بخواین بهم خیانت کنید عاقبتتون همین میشه{نشست روی صندلی چرمیش}
هی تو{اشاره به یکی از بادیگار ها} و تو{اشاره به یکی دیگه از بادیگار ها} جنازشو بردارید و بندازین توی جنگل تا غذای حیوونای جنگل بشه لیاقتش همینه
دو بادیگارد بدون معطلی جنازه منشی چو رو برداشتن و از اتاق خارج شدن یکی از خدمتکار ها که هنوز توی شوک بود با صدای سونگمین به خودش اومد...
_خون روی زمین رو تمیز کن
=چ....چ...چشم
(روز بعد)
ویو سونگمین
با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی توی اتاق و بعد از کارای مربوطه اومدم بیرون.....
(پرش زمانی)
آخرین لقمه ی صبحانه رو داخل دهنم گذاشتم و از سر میز بلند شدم و راه افتادم سمت شرکت...امروز یکم عجیبه چون خیلی خیلی جای خالی منشی چو حس میشه رابطه اش با اون خدمتکار دیشبی چی بود؟ اون خدمتکار چرا باید از اومدن رز به این عمارت بترسه؟
ویو هان
توی خواب ناز به سر میبردم که با صدای شکستن چیزی از خواب پریدم و رفتم توی پذیرایی که غرغر کنم ولی دیدم لیوان از دست رز افتاده و شکسته و پاش زخم شده سریع سمتش رفتم و براید بغلش کردم و گذاشتمش روی مبل و جعبه کمک های اولیه که از دیشب روی میز کنار مبل بود رو باز کردم و چسب زخمی از داخلش برداشتم و به پای رز زدم
+{درحال پاره شدن از خنده}
£چته؟
+چقد قیافت دیدنیه کبودی هات، اخم کیوتت، نگرانیت و خواب توی چشمات {خنده}
£همینجوری ادامه بده تا با پا بیام توی حلقت
+بی جنبه{چشم غره}
£میگم...
+هوم؟
£الان میشه حرف بزنیم؟
+اره چرا که نه
£تو و سونگمین چجوری باهم آشنا شدین؟ همدیگه رو دوست دارید؟
+خب راستش منو سونگمین توی رستوران باهم آشنا شدیم و من بهش درخواست دادم که قرار بذاریم و اونم قبول کرد و از ۱ تا ۱۰ من ۱۰۰۰ تا دوستش دارم
£آها
+حالا منم یچیزی بگم؟
£بگو
+کی میریم شهربازی
£مگه بچه ای؟
+شهربازی برای هر سنی هست
£من با این صورتم کجا بیام؟
+راست میگی که
£ولی من یه ایده ی باحال تر دارم
+چی{با ذوق}
£بریم........
ادامه دارد🍒.....
شرط20 لایک ۲۰ کامنت
- ۷.۵k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط