{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Just a game?)

(Just a game?)
Part9


+هی کجا میری؟
جوابمو نمیداد همینطور میرفت که رفت طرف جایی که کاپلا باهم می‌رقصیدن اومد روبه روم کمرم گرفت حالا من کاملا بهش چسپیده بودم به چشمای هم نگاه می‌کردیم
-مایا
اولین بار بود که اسمم از دهنش میشنیدم و صداش وقتی اسمم می‌گفت خدایا دارم به چی فکر میکنم
+بله؟
همون چند سانت فاصله ای که بینمون بود هم از بین برد اومد نزدیکم
-دوست دارم
شک زده بهش نگاه میکردم چشمام از تعجب باز شده بود
+چی؟
- جدی میگم درسته ما از اول باهم خوب نبودیم ولی من بهت علاقه مند شدم
نمی‌دونستم چی بگم فقط نگاش میکردم
-اگه جوابت منف....
نزاشتم بقیه حرفش بزنه ب.سیدمش با تعجب نگام میکرد که به خودش اومد و اونم همراهی کرد بعد چند مین به خودمون اومدیم همه به ما نگاه میکردن که یدفعه دست زدن از اون طرفم جنا داشت با ذوق نگام میکرد و دوستای جونگکوک تعجب کرده بودن
به جونگکوک نگاهی کردم ولی اون از قبل داشت نگام میکرد

مهمونی تموم شده بود جونگکوک گفته بود می‌رسونتم







#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۸)

(Just a game?)Part8دیگه نزدیکای شب بود با جنا آماده شدیم +جو...

فیک نویسه فالوشه🎀 @asma-jk

#pain #P²³با تعجب به صفحه لپتاپ خیره شدم و ناباورانه گفتمتهی...

عشق در تاریکی پارت: ۱۰• چی میگن باهم _ ها هیچی •صحیح * خب بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط