{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

³⁵

³⁵

دو ساعت بعد
ا/ت: جونگکوک زنگ نزد؟
اجوما: نه هنوز
ا/ت: اجوما میترسم میترسم
اجوما: جونگکوک برمیگرده یونجو رو میاره نگران نباش
•: سلام
ا/ت:یونجو
•: بفرمایید خانم
ا/ت: ببینم وایی دخترم قشنگم دلم برات تنگ شده بود
اجوما: دیدی خانم بهت گفتم
رفتم اجومارو بغل کردم و بعد خواستم برم طبقه ی بالا
•: خانم یه لحظه
ا/ت: بله
•:اقا حالش خوب نیست
ا/ت: اجوما یونجو رو بگیر چه اتفاقی افتاده؟
•: آقا زخمی شده
ا/ت: چی زخمی شده؟
•: اره
ا/ت: الان کجاست بیمارستانه؟
•: نه تو ماشینه
سریع رفتم بیرون و رفتم تو ماشین
ا/ت: جونگکوک جونگکوک
کوک: ا/ت
ا/ت: خوبی؟
کوک: اره خوبم
ا/ت: ببینم نه دستت زخمی شده باید بریم بیمارستان
کوک: نه مهم نیست
ا/ت: چرا اومدی اینجا باید میرفتی بیمارستان
کوک: میخواستم یونجو رو ببینی
ا/ت: خب الان باید بریم بیمارستان
کوک: نه لازم نیست
ا/ت: جونگکوک
کوک: خودت دکتری پس میتونی
ا/ت: خب بیا بریم داخل آقا بیا جونگکوک بیار داخل
•: چشم
ا/ت: وسیله داری؟
کوک: آره
ا/ت: برو طبقه پایین
•: چشم
ا/ت: اجوما
اجوما: بله
ا/ت:جعبه کمک های اولیه رو بیار
اجوما: باشه الان میارم
ا/ت: چرا چیزی نمیگی
کوک: چی بگم؟
ا/ت: درد داری؟
کوک: خیلی
ا/ت: لباست رو در بیار
کوک: دستم درده چطور میتونم اینکار کنم
ا/ت: خب پارش میکنم
کوک: باشه

چند دقیقه بعد
کوک: چرا اینجوری نگاه میکنی؟
ا/ت: خونریزی داری چاقو خوردی؟
کوک: اره مهم نیست
ا/ت: چرا مهم نیست
کوک: چرا فقط نگاه میکنی تا ده دقیقه دیگه خونم تموم میشه
ا/ت: باشه باشه

کوک
نگاهی به ا/ت میکردم دستش میلرزید و اشک میریخت
ا/ت: بی حسی نداره چیکار کنم
کوک: بزن تحمل میکنم
ا/ت: نمیتونم
کوک: چرا؟
ا/ت: چون خیلی درد داره باید بخیه بشه
کوک: گفتم که نگران نباش
ا/ت: واقعا نمیتونم انجامش بدم
کوک: گفتم انجامش بده

چند دقیقه بعد
ا/ت
دستش رو بخیه زدم و بعد دستش رو بستم
ا/ت: تمام شد
کوک: ممنون
ا/ت: دستت خیلی درد میکنی
کوک: من به این نمیگم درد
ا/ت: وقتی به این نمیگی درد پس درد یعنی چی؟
کوک: یعنی دیدن ناراحتی و اشک های تو...

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۲۹)

³⁶ نویسندهکوک با آن نگاه عمیقش، لب‌هایش را به هم فشرد. کوک: ...

³⁷فردا شبنویسندهجونگکوک که دستش کاملاً بسته شده بود، آماده ر...

³⁴ا/ت: میترسیدم بعد از شنیدنش ادامه ندی ولی الان همه چیز تما...

³³ساعت ۶ (ب.ظ) از مطبم رفتم بیرون ماشین جونگکوک دیدمبا خوشحا...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط