پارت سوم
پارت سوم
از اونطرف جونگکوک
•
بعد از رفتن به عمارت و انجام کار های بعد مدرسه، پدر جئون گفت که به یه مهمونی شبانه دعوت هستیم،
اون حوصله نداشت ولی بازم برای رفتن به مهمونی آماده شد
بعد از آماده شدن، به اونجا رفت و سر میز نشست،
پدر جئون همینطور مه داشت با مهمون ها حرف میزد و جئون هم تو فکر بود
یکی از مهمونا به پدرش گفت،؛
_مثل اینکه پسر آقای جئون اونقد توانا نیست که بتونه از بین این همه دختر زیبا تو این مهمونی یک نفرو انتخواب کنه (اینو گفت چون دختر خودش خیلی زیبا بود و تو نخ جونگکوک هم بود و سر میز همش چشم چرونی جئون رو میکرد)
_پدر جئون؛ نمیدونم شاید (خنده)
جئون با حرص _مطمئنید که فقط مشکلتون تنها بودنه منه،؟ یا دخترتون
همه سر میز از این حرف جئون تعجب زده و با دهن باز بحثو دنبال میکردن
جئون ادامه داد؛
_من به هیچکدوم از این دختر های هرزه ی این مهمونی نیاز ندارم، مخصوصا اون هایی که با جسارت تمام مدت به من خیره میشن و خجالت و حیا هم سرشون نمیشه (اشاره به دختره)
بعد هم از اون مهمونی خارج شو و تصمیم گرفت که کمی قدم بزنه تو پیاده رو ها، به آسمون نگاه میکردو با خودش تو فکر دود که یهو یه پسر تنه به تنه بهش خورد و افتاد،
جئون تعجب کرد و معزرت خواهی کرد ولی دید اون پسر بلند نمیشه
ترسید، رفت سمتش و دید یه پسر همسنو سال خودش با صورت خیلیی زیبا افتاده رو زمین و با چشمای خمار که در حال بسته شدن بود به اون نگاه کرد، لبی زد و بعد هم چشماشو بست،
جئون با نگرانی نگاش میکرد، دستشو برد سمتش، بهش که دست زد یه حس عجیبی گرفت اما بهش توجا نکرد و پسرو کول کرد و به خونه خودش برد،
خدمتکار درو باز کرد
جئون سریع اونو به اتاق خودش برد و داد زدو گفت به دکتر زنگ بزنید، سریع
•
_دکتر اومدو معاینش کرد،
بعد سرم بهش وصل کرد و اومد بیرون
_جئون. حالش چطوره؟؟ چه اتفاقی براش افتاده؟؟!
_دکتر؛ اون بخاطر فشار روانی، افسردگی خفیف و خستگی بیش از حدش از هوش رفته و باید مراقبش باشید، و دلگرمی بهش بدید
جئون بدون توضیح به دکتر ازش تشکر میکنه
_جئون، کی به هوش میاد؟
_دکتر؛ فکر میکنم امشب اینجا موندگار باشه
_جئون، عاها، ممنون
دکتر میره و جئون هم به اتاقش میره و به پسری که روی تختش بی جون افتاده نگاه میکنه،
_جئون: خیلی خسته به نظر میرسه، احساس عجیبی ازش میگیرم، صبر کن، قیافش چقدر آشناش، این همون کیم تهیونگ نیست که توی مدرسه معروفه،؟؟!!
از اونطرف جونگکوک
•
بعد از رفتن به عمارت و انجام کار های بعد مدرسه، پدر جئون گفت که به یه مهمونی شبانه دعوت هستیم،
اون حوصله نداشت ولی بازم برای رفتن به مهمونی آماده شد
بعد از آماده شدن، به اونجا رفت و سر میز نشست،
پدر جئون همینطور مه داشت با مهمون ها حرف میزد و جئون هم تو فکر بود
یکی از مهمونا به پدرش گفت،؛
_مثل اینکه پسر آقای جئون اونقد توانا نیست که بتونه از بین این همه دختر زیبا تو این مهمونی یک نفرو انتخواب کنه (اینو گفت چون دختر خودش خیلی زیبا بود و تو نخ جونگکوک هم بود و سر میز همش چشم چرونی جئون رو میکرد)
_پدر جئون؛ نمیدونم شاید (خنده)
جئون با حرص _مطمئنید که فقط مشکلتون تنها بودنه منه،؟ یا دخترتون
همه سر میز از این حرف جئون تعجب زده و با دهن باز بحثو دنبال میکردن
جئون ادامه داد؛
_من به هیچکدوم از این دختر های هرزه ی این مهمونی نیاز ندارم، مخصوصا اون هایی که با جسارت تمام مدت به من خیره میشن و خجالت و حیا هم سرشون نمیشه (اشاره به دختره)
بعد هم از اون مهمونی خارج شو و تصمیم گرفت که کمی قدم بزنه تو پیاده رو ها، به آسمون نگاه میکردو با خودش تو فکر دود که یهو یه پسر تنه به تنه بهش خورد و افتاد،
جئون تعجب کرد و معزرت خواهی کرد ولی دید اون پسر بلند نمیشه
ترسید، رفت سمتش و دید یه پسر همسنو سال خودش با صورت خیلیی زیبا افتاده رو زمین و با چشمای خمار که در حال بسته شدن بود به اون نگاه کرد، لبی زد و بعد هم چشماشو بست،
جئون با نگرانی نگاش میکرد، دستشو برد سمتش، بهش که دست زد یه حس عجیبی گرفت اما بهش توجا نکرد و پسرو کول کرد و به خونه خودش برد،
خدمتکار درو باز کرد
جئون سریع اونو به اتاق خودش برد و داد زدو گفت به دکتر زنگ بزنید، سریع
•
_دکتر اومدو معاینش کرد،
بعد سرم بهش وصل کرد و اومد بیرون
_جئون. حالش چطوره؟؟ چه اتفاقی براش افتاده؟؟!
_دکتر؛ اون بخاطر فشار روانی، افسردگی خفیف و خستگی بیش از حدش از هوش رفته و باید مراقبش باشید، و دلگرمی بهش بدید
جئون بدون توضیح به دکتر ازش تشکر میکنه
_جئون، کی به هوش میاد؟
_دکتر؛ فکر میکنم امشب اینجا موندگار باشه
_جئون، عاها، ممنون
دکتر میره و جئون هم به اتاقش میره و به پسری که روی تختش بی جون افتاده نگاه میکنه،
_جئون: خیلی خسته به نظر میرسه، احساس عجیبی ازش میگیرم، صبر کن، قیافش چقدر آشناش، این همون کیم تهیونگ نیست که توی مدرسه معروفه،؟؟!!
- ۳۷۲
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط