{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....

𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟒

_حتما خودشه، حالا چیکار کنم، فردا مدرسه باید بره!
کمی فکر کرد، به بچها زنگ بزنه و از دوست جیهون اطلاعات خانواده ته رو بگیره و در جریان بزاره شون، ولی با خودش گفت

_ نه، اگه حالش اینقدر داغونه پس توی خیابونا چرا پرسه میزده؟؟
بهتره امشب اینجا بمونه واسه من که فرقی نمیکنه

جئون رفت و شام خورد و به سمت حمام رفت تا کارای قبل خواب رو انجام بده،
بعد از اون که به طبقه بالا رفت تا از کمدش لباس خواب برداره صدای خفیفی توجه شو جلب کرد...
صدای ناله ی خفیفه ته بود که انگار داشت کابوس میدید،
رفت بالا سرش و با تعجب بهش خیره شده بود
قطره ی اشکی از گوشه ی چشم ته سرازیر شد
دل جئون به رحم اومده بود، با اینکه قلبش سرد بود ولی بازم خیلی ته رو توی موقعیت پر دردی بود
جئون یکی از زانو هاش رو لبه یه تخت گذاشت و دستش به سمت صورت ته رفت
اشکش بو پاک کرد
با چشمایی که از سر دلسوزی برای ته نرم نگاهش میکرد که متوجه دست ته شد که به ملافه میفشردش
فک کرد دستش رو بگیره، بعد منصرف شد
میخاست دور بشه که ناله ته بیشتر شد و گریش تند تر توی عالم خواب،
جئون دست پاچه شد و دست ته رو از ملافه کشید بیرونو توی دست خودش حبسش کرد

تجعب کرد، ته آروم شد، اما دست جئون رو میفشرد، انگار کلیدی قفل صندوقچه شو پیدا کرده

جئون دید آروم شده با ملاحضه خواست دستش رو از دست ته جداکنه که ته دستش رو بیشتر فشرد
انگار داشت التماسش میکرد بمونه
جئون دوباره اون حس عجیب رو گرفت که خودشم سردرگم بود چی بود

با این حال کنار تخت ته نشست و بدون اینکه بفهمه تا صبح همونجا خوابش برد
دیدگاه ها (۴۱)

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟓 _ته، مامان بسه لطفا با بابا د...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟔مرتب کرد و به سمت در رفت، با ع...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟑از اونطرف جونگکوک •بعد از رفتن...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐همون پسره کیم تهیونگ داره از م...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟎جئون ته رو میبره و روی صندلی ...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟑پدر ته: تهیونگ مگ بهت هشتار ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط