{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟

تاب بی ماهی ندارد شب، نمی فهمی چرا؟

ذوب دارم می شوم  هر روز می بینی مگر؟

آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا؟

#حسین_زحمتکش
دیدگاه ها (۱)

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باد...

بس سخت گرفتیم به آسان نرسیدیم ماندیم در آغاز و به پایان نرسی...

غزلم در غم یار است کمی راه بیا حال هر واژه چه زارست کمی راه ...

🩷🌺#شیشه‌عطرِ‌بهار‌لبِ‌دیوار‌شکست🌺🩷.هر #شب تو به ایوان خیالم ...

#حکایت_قدیمی 🥵 تب کرد و مُرد !پسری، پدرش از دار دنیا رفت و ا...

خانه دلتنگِ غروبی خفه بودمثلِ امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط