تا به حال به قاب های چوبی روی دیوار دقت کرده ای؟ دیدی چطو
تا به حال به قاب های چوبی روی دیوار دقت کرده ای؟ دیدی چطور گذشته ات را در آغوش گرفته اند و رها نمی کنند؟ انگار با همان چهارچوب ساده شان تمام خاطراتت را صاحب شده اند و خنده هایت را حبس کرده اند در همان قاب قدیمی کهنه. انگار نمی خواهند آزادت بگذارند تا فراموش کنی حرف هایی را که با هزار زحمت پشت نگاه هایت پنهان شده بودند. برای همین هم از هیچ کدام شان دل خوشی ندارم. مخصوصاً وقتی یک نفر با نگاه به این قاب عکس ها به خنده های مصنوعی ام پی می برد و کنجکاوی امانش نمی دهد. آن موقع است که آرزو می کنم کاش هیچ دوربین عکاسی ای در کار نبود. نه... کاش تمام خاطرات ماندگاری که محکوم به حبس در این چارچوب شده اند هیچ وقت تمام نمی شدند. شاید اگر این اتفاق می افتاد آدم ها با همان بی اعتنایی همیشگی شان از کنارت می گذشتند و هیچ وقت به واقعی بودن خنده هایت شک نمی کردند. خاصیت این قاب ها همین است. گاهی تو را به یاد آدم های اطرافت می آورند. آن هم درست همان زمانی که احتیاج به تنهایی داری...
- ۴.۲k
- ۰۶ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط