اهوی من
اهوی من
فصل ۲
پارت ۸
تا دختره امده بزنه منو تیام امد با قدرتش اونو پرت کرد امد با دست راستش اتیش درست کرد(قدرت اتیش داره) ک رفتم جلوشو نذاشتم
اهو: ول کن تیام شر درست نکن اسکول این
تیام: نه این خیلی پرو شده اینو باید ادمش کنم
همنجور داشتیم بحث میکردیم ک دختره بدو بدو کرد رفت منو تیام هم نشستیم رو نیمکت
اهو:اینجا چیکار میکنی مگه نباید استخر باشی با پسرا؟
تیام: خوشم نمیاد کسی هیکلمو بیبینه
اهو: بی ادبی بگم ولی تو ک تاپایین لباست بازه هیکلتو میبین
تیام: شلوارم ک پایین نیست ک
اهو: منطقی
تیام: تو این وقت شب چیکار میکنی تو حیاط؟
اهو: حوصله ام سر رفت بود وقتی اراد پیشم نیست احساس خفگی میکنم امدم یکم هوا بخورم
تیام: اراد دوست پسرته؟
اهو:(خندید) نه شوهرمه و بابا بچه هام
تیام: بچه هام؟ مگه چند تا بچه داری
اهو: دوتا دختر یکیش ۲ سالشه یکی هم ۲ ماهشه(حساب تاریخ هایی رمان از دستم رفته)
تیام: مگه چند سالته؟
اهو: ۱۴ اسفند بیا میشم۱۸
تیام:اصلا بهت نمخوره تو ک گفتی منم میگم من یک دختر ۱۵ ساله دارم
اهو: منم خر باور کردم
تیام: بالایی پشت بوم نگاه کن
بالایی پشت بوم نگاه کردم ک دیدم یک دختر ۱۵ ساله بالا نشسته
اهو: نکنه این دخترته؟
تیام: اره دخترمه نگار
اهو: مامانش کجاست؟
تیام:مامانش سرطان داشت دکتر ها جوابش کرده بودن نگار هم باردار بود موقع زایمان دکتر امد بهم گفت مادر یا بچه مادر انتخاب کردم ولی وقتی دکتر امد بچه رو اورد گفت مادرش گفته ک بچهم باید زنده بمونه از موقع من نگار دادم به دوستم دوست هام بزرگش کردن ازش متنفرم چون ک اون زندیگمو ازم گرفت الانم دوستم امید اوردتش اینجا
اهو:گناه داره اینم ادمه الان منم موقع ک من به دنیا میام مامانم میمیره ولی خب بابام هرچی نباشه بازم دوسم داره حالا شاید بعضی وقت ها میگ ک تو باعث شدی مادرت بمیره ولی بازم ازم متنفر نیست
تیام:زنم برای من همه چیزم بود اون دختر ازم گرفتش منم رفتم فعلا
تیام رفت منم به دختره نگاه میکردم تنها نشسته بود بلند شدم رفتم تو اتاقم ک دیدم گیسو بلند شده و به سقف خیره شده تعجب کردم و رفتم پیشش....
فصل ۲
پارت ۸
تا دختره امده بزنه منو تیام امد با قدرتش اونو پرت کرد امد با دست راستش اتیش درست کرد(قدرت اتیش داره) ک رفتم جلوشو نذاشتم
اهو: ول کن تیام شر درست نکن اسکول این
تیام: نه این خیلی پرو شده اینو باید ادمش کنم
همنجور داشتیم بحث میکردیم ک دختره بدو بدو کرد رفت منو تیام هم نشستیم رو نیمکت
اهو:اینجا چیکار میکنی مگه نباید استخر باشی با پسرا؟
تیام: خوشم نمیاد کسی هیکلمو بیبینه
اهو: بی ادبی بگم ولی تو ک تاپایین لباست بازه هیکلتو میبین
تیام: شلوارم ک پایین نیست ک
اهو: منطقی
تیام: تو این وقت شب چیکار میکنی تو حیاط؟
اهو: حوصله ام سر رفت بود وقتی اراد پیشم نیست احساس خفگی میکنم امدم یکم هوا بخورم
تیام: اراد دوست پسرته؟
اهو:(خندید) نه شوهرمه و بابا بچه هام
تیام: بچه هام؟ مگه چند تا بچه داری
اهو: دوتا دختر یکیش ۲ سالشه یکی هم ۲ ماهشه(حساب تاریخ هایی رمان از دستم رفته)
تیام: مگه چند سالته؟
اهو: ۱۴ اسفند بیا میشم۱۸
تیام:اصلا بهت نمخوره تو ک گفتی منم میگم من یک دختر ۱۵ ساله دارم
اهو: منم خر باور کردم
تیام: بالایی پشت بوم نگاه کن
بالایی پشت بوم نگاه کردم ک دیدم یک دختر ۱۵ ساله بالا نشسته
اهو: نکنه این دخترته؟
تیام: اره دخترمه نگار
اهو: مامانش کجاست؟
تیام:مامانش سرطان داشت دکتر ها جوابش کرده بودن نگار هم باردار بود موقع زایمان دکتر امد بهم گفت مادر یا بچه مادر انتخاب کردم ولی وقتی دکتر امد بچه رو اورد گفت مادرش گفته ک بچهم باید زنده بمونه از موقع من نگار دادم به دوستم دوست هام بزرگش کردن ازش متنفرم چون ک اون زندیگمو ازم گرفت الانم دوستم امید اوردتش اینجا
اهو:گناه داره اینم ادمه الان منم موقع ک من به دنیا میام مامانم میمیره ولی خب بابام هرچی نباشه بازم دوسم داره حالا شاید بعضی وقت ها میگ ک تو باعث شدی مادرت بمیره ولی بازم ازم متنفر نیست
تیام:زنم برای من همه چیزم بود اون دختر ازم گرفتش منم رفتم فعلا
تیام رفت منم به دختره نگاه میکردم تنها نشسته بود بلند شدم رفتم تو اتاقم ک دیدم گیسو بلند شده و به سقف خیره شده تعجب کردم و رفتم پیشش....
- ۷.۵k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط