اهوی من
اهوی من
فصل ۲
پارت ۱۰
رفتیم پایین ک تو استخر ها خالی بود ولی صدای خنده میومد رفتیم جلوتر ک دیدیم پسرا نشسته بودن داشتن خون میخوردن حال میکرد تا پسرا منو گیسو رو دیدن تعجب کردن و خجالت اخه لباس شلوارنداشتن اراد امد سمتم و دستمو گرفت برد تو رختکن
اراد:اینجا چیکار میکنی خجالت نمکشی امدی تو استخر مردونه
اهو:نگرانت شدم خب از سر شب رفتی دیر وقته دلمم برات تنگ شده بود
اراد:الان داری خرم میکنی
اهو:خرچی باور نمکنی دلم برات تنگ شده بود
اراد:بیا بریم این دستمال ببند به چشمات بیرون کلی پسر هست ک لباس ندارن
اهو:اقاییم غیرتی شد
اراد یک دستمال به چشام بست و از استخر امدیم بیرون رفتیم تو اتاقمون ک گوشیم زنگ خورده ورداشتم ولی کسی جواب نداد خوابیدیم
(فردا)
(اهو)
امروز کلاس پرواز داشتیم باید با بال هامون پرواز میکردیم همه به خط وایساده بودیم استاد بهمون یاد داد چجوری انجام بدیم همه انجام داد به نوبت من ک رسید نتونستم هرکاری میکردم نمتونستم پرواز کنم
اهو:استاد خسته شدم دیگ نمتونم از صبح ساعت ۸ منو امدم اینجا الان ساعت ۳ ظهر دارم انجام میدم ولی نمتونم پرواز کنم خسته شدم
استاد:ما اینجا نمتونم نمیشه خسته شدم نداریم شده تا اخر عمرت اینجا باشی باید پرواز کردن یاد بگیری
مریم امد به سمت استاد
مریم:شاید اهو جان قدرت پرواز نداره
استاد:نمدونم ولی از بال هایی ک داره باید حتی بیشتر از اینا قدرت داشته باشه
مریم روشو به طرف اهو میکنه
مریم:پدرت مادرت از چی نوعی هستند؟
اهو:مادرم فرشته نجات بوده بابامم شیطان بعد بابابزرگم مامانمو تبدیل به انسان کرده و قدرت هاشو گرفته
مریم:نه یک چیزی دیگ هم هستی باید ازت ازمایش بگیرم شوهرت کجاست باید ازش رضایت بگیریم
مریم رفت از اراد رضایت کرد ک اراد امد پیشم
فصل ۲
پارت ۱۰
رفتیم پایین ک تو استخر ها خالی بود ولی صدای خنده میومد رفتیم جلوتر ک دیدیم پسرا نشسته بودن داشتن خون میخوردن حال میکرد تا پسرا منو گیسو رو دیدن تعجب کردن و خجالت اخه لباس شلوارنداشتن اراد امد سمتم و دستمو گرفت برد تو رختکن
اراد:اینجا چیکار میکنی خجالت نمکشی امدی تو استخر مردونه
اهو:نگرانت شدم خب از سر شب رفتی دیر وقته دلمم برات تنگ شده بود
اراد:الان داری خرم میکنی
اهو:خرچی باور نمکنی دلم برات تنگ شده بود
اراد:بیا بریم این دستمال ببند به چشمات بیرون کلی پسر هست ک لباس ندارن
اهو:اقاییم غیرتی شد
اراد یک دستمال به چشام بست و از استخر امدیم بیرون رفتیم تو اتاقمون ک گوشیم زنگ خورده ورداشتم ولی کسی جواب نداد خوابیدیم
(فردا)
(اهو)
امروز کلاس پرواز داشتیم باید با بال هامون پرواز میکردیم همه به خط وایساده بودیم استاد بهمون یاد داد چجوری انجام بدیم همه انجام داد به نوبت من ک رسید نتونستم هرکاری میکردم نمتونستم پرواز کنم
اهو:استاد خسته شدم دیگ نمتونم از صبح ساعت ۸ منو امدم اینجا الان ساعت ۳ ظهر دارم انجام میدم ولی نمتونم پرواز کنم خسته شدم
استاد:ما اینجا نمتونم نمیشه خسته شدم نداریم شده تا اخر عمرت اینجا باشی باید پرواز کردن یاد بگیری
مریم امد به سمت استاد
مریم:شاید اهو جان قدرت پرواز نداره
استاد:نمدونم ولی از بال هایی ک داره باید حتی بیشتر از اینا قدرت داشته باشه
مریم روشو به طرف اهو میکنه
مریم:پدرت مادرت از چی نوعی هستند؟
اهو:مادرم فرشته نجات بوده بابامم شیطان بعد بابابزرگم مامانمو تبدیل به انسان کرده و قدرت هاشو گرفته
مریم:نه یک چیزی دیگ هم هستی باید ازت ازمایش بگیرم شوهرت کجاست باید ازش رضایت بگیریم
مریم رفت از اراد رضایت کرد ک اراد امد پیشم
- ۴.۳k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط