تکپارتی
♡تکپارتی ♡
نام:اسلاید بعدی
نور آفتاب ملایم و گرم از پنجره به داخل اتاق میتابید و روی صورتم میفتاد صدای جیک جیک پرنده ها و قهوهای که جیهوپ درست کرده بود بوش اتاق رو پر کرده بود آخر هفته بود و بلاخره یه فرصت خوب برای گذروندن یه روز اروم و به دور از دغدغه بود پاشدم و رفتم پیش جیهوپ تو پذیرایی جیهوپ با یه لبخنده بزرگ و با یک فنجون قهوه اومد سمتم و گفت
جیهوپ:صبح بخیر عزیزم
ا.ت:صبح توهم بخیر عشقم،امروز چه برنامهای داری؟
چشاش برق زد
جیهوپ:اسب سواری هوا عالیه رعد هم بیصبره که دوباره بدوه
(رعد اسم اسب جیهوپه)
با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم اسب سواری یکی از اون فعالیت هایی بود که هردومون عاشقش بودیم بعد از صبحونه لباسمخصوص اسب سواری رو پوشیدیم و به سمت مزرعه اسب سواریای که همیشه میرفتیم حرکت کردیم هوا فوق العاده بود آسمون آبی و بی نقص نسیم ملایم و بوی علف های تازه ، وقتی به مزرعه رسیدیم رعد با یک شور و حیجان خاصی منتظر جیهوپ بود جیهوپ به سمتش رفت و افسار رعد رو گرفت
جیهوپ:آماده ای برای یک ماجراجوی دیگه رعد؟
رعد که انگار حرفاشو فهمیده باشه چند بار پاشو کوبید زمین همیشه وقتی جیهوپ بهش میگفت آماده ای؟رعد پاشو میکوبید زمین این کارش به معنی آماده بودنش بود
من رو اسب سفیدی نشستم
جیهوپ:امروز میخوایم یه مسیر جدید رو امتحان کنیم یه مسیر طولانی تر و هیجان انگیز تر
با ذوق گفتم
ا.ت:حاظرم بریم
افسار اسب هارو کشیدیم و اسب ها آروم شروع به حرکت کردن از میون دشت های سرسبز و جنگل های انبوه عبور میکردیم نور آفتاب از بین برگ های درخت ها عبور میکرد و یه نور پردازی زیبا ایجاد کرده بود جیهوپ بعضی وقت ها نگاهم میکرد و لبخند میزد منم متقابلا بهش نگاه میکردم و دلم پر از احساس خوشبختی میشد یه آرامش عمیقی درونم حس میکردم وقتی به یه تپه بلند رسیدیم ازش بالا رفتیم
جیهوپ:ببین عزیزم چه منظره فوقالعادهایه
از اسب اومد پایین منم اومدم پایین
کنارش وایسادم منظرهای که جلومون بود واقعا نفس گیر بود دشت های سبز، جنگل های انبوه، آسمون آبی و یک رودخونه پر پیچ و خم...یه تابلو نقاشی بینظیر ،جیهوپ دستمو گرفت
جیهوپ:اینجا خیلی قشنگه نه؟
ا.ت:خیلی قشنگه ولی قشنگتر از این منظره بودن کنار تو هستش
جیهوپ خندید و گونم رو بوسید
جیهوپ:کنار تو بودن هم قشنگه عزیزم
بعد از یک استراحت کوتاه دوباره سوار اسب هامون شدیم و به مسیرمون ادامه دادیم تا اینکه به یه آبشار زیبا رسیدیم صدای آبشار یه موسیقی ملایم و آرامش بخش بود رفتیم کنار آبشار
جیهوپ:بیا اینجا بشینیم و از آبشار لذت ببریم
از اسب پایین اومدیم و کنار آبشار نشستیم و جیهوپ دستمو گرفت
جیهوپ:میدونی من خیلی خوشحالم که تورو تو زندگیم دارم(لبخند)
ا.ت:منم همینطور(لبخند)
جیهوپ:دلم میخواد هرروز صبح با صدای خنده هات از خواب بیدار شم(لبخند)
ا.ت:منم دلم میخواد هرروز باهات اسب سواری کنم و از این لحظات لذت ببرم (لبخند)
و در اون لحظهی آفتابی کنار یک آبشار زیبا با دو اسب به عنوان شاهد عشق ما عمیق تر و پایدار تر شد🐎☀️💕
♡پایان♡
#سناریو#فیک#تکپارتی#بی_تی_اس#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#کوک
نام:اسلاید بعدی
نور آفتاب ملایم و گرم از پنجره به داخل اتاق میتابید و روی صورتم میفتاد صدای جیک جیک پرنده ها و قهوهای که جیهوپ درست کرده بود بوش اتاق رو پر کرده بود آخر هفته بود و بلاخره یه فرصت خوب برای گذروندن یه روز اروم و به دور از دغدغه بود پاشدم و رفتم پیش جیهوپ تو پذیرایی جیهوپ با یه لبخنده بزرگ و با یک فنجون قهوه اومد سمتم و گفت
جیهوپ:صبح بخیر عزیزم
ا.ت:صبح توهم بخیر عشقم،امروز چه برنامهای داری؟
چشاش برق زد
جیهوپ:اسب سواری هوا عالیه رعد هم بیصبره که دوباره بدوه
(رعد اسم اسب جیهوپه)
با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم اسب سواری یکی از اون فعالیت هایی بود که هردومون عاشقش بودیم بعد از صبحونه لباسمخصوص اسب سواری رو پوشیدیم و به سمت مزرعه اسب سواریای که همیشه میرفتیم حرکت کردیم هوا فوق العاده بود آسمون آبی و بی نقص نسیم ملایم و بوی علف های تازه ، وقتی به مزرعه رسیدیم رعد با یک شور و حیجان خاصی منتظر جیهوپ بود جیهوپ به سمتش رفت و افسار رعد رو گرفت
جیهوپ:آماده ای برای یک ماجراجوی دیگه رعد؟
رعد که انگار حرفاشو فهمیده باشه چند بار پاشو کوبید زمین همیشه وقتی جیهوپ بهش میگفت آماده ای؟رعد پاشو میکوبید زمین این کارش به معنی آماده بودنش بود
من رو اسب سفیدی نشستم
جیهوپ:امروز میخوایم یه مسیر جدید رو امتحان کنیم یه مسیر طولانی تر و هیجان انگیز تر
با ذوق گفتم
ا.ت:حاظرم بریم
افسار اسب هارو کشیدیم و اسب ها آروم شروع به حرکت کردن از میون دشت های سرسبز و جنگل های انبوه عبور میکردیم نور آفتاب از بین برگ های درخت ها عبور میکرد و یه نور پردازی زیبا ایجاد کرده بود جیهوپ بعضی وقت ها نگاهم میکرد و لبخند میزد منم متقابلا بهش نگاه میکردم و دلم پر از احساس خوشبختی میشد یه آرامش عمیقی درونم حس میکردم وقتی به یه تپه بلند رسیدیم ازش بالا رفتیم
جیهوپ:ببین عزیزم چه منظره فوقالعادهایه
از اسب اومد پایین منم اومدم پایین
کنارش وایسادم منظرهای که جلومون بود واقعا نفس گیر بود دشت های سبز، جنگل های انبوه، آسمون آبی و یک رودخونه پر پیچ و خم...یه تابلو نقاشی بینظیر ،جیهوپ دستمو گرفت
جیهوپ:اینجا خیلی قشنگه نه؟
ا.ت:خیلی قشنگه ولی قشنگتر از این منظره بودن کنار تو هستش
جیهوپ خندید و گونم رو بوسید
جیهوپ:کنار تو بودن هم قشنگه عزیزم
بعد از یک استراحت کوتاه دوباره سوار اسب هامون شدیم و به مسیرمون ادامه دادیم تا اینکه به یه آبشار زیبا رسیدیم صدای آبشار یه موسیقی ملایم و آرامش بخش بود رفتیم کنار آبشار
جیهوپ:بیا اینجا بشینیم و از آبشار لذت ببریم
از اسب پایین اومدیم و کنار آبشار نشستیم و جیهوپ دستمو گرفت
جیهوپ:میدونی من خیلی خوشحالم که تورو تو زندگیم دارم(لبخند)
ا.ت:منم همینطور(لبخند)
جیهوپ:دلم میخواد هرروز صبح با صدای خنده هات از خواب بیدار شم(لبخند)
ا.ت:منم دلم میخواد هرروز باهات اسب سواری کنم و از این لحظات لذت ببرم (لبخند)
و در اون لحظهی آفتابی کنار یک آبشار زیبا با دو اسب به عنوان شاهد عشق ما عمیق تر و پایدار تر شد🐎☀️💕
♡پایان♡
#سناریو#فیک#تکپارتی#بی_تی_اس#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#کوک
- ۶.۲k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط