{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست‌و‌هشت عشق سرد: "خفه شو،

پارت بیست‌و‌هشت عشق سرد: "خفه شو،

کلاس پر از همهمه بود. همه بچه‌ها تازه اومده بودن، هرکسی با یکی گرم حرف زدن یا غرغر کردن از خواب‌آلودگی.
سه‌بوم طبق معمول ته کلاس، کنار پنجره نشست. ساکت، جدی، بی‌تفاوت.

سانمی اومد، از در رد شد و مستقیم رفت به صندلی همیشگیش کنار دیوار. کیفشو گذاشت و نشست.
یه‌کم خم شد تا دفترشو در بیاره که صدای داغونِ هه‌وون مثل پتک خورد تو مغزش:

— «اِااا تو که اون روزو یادتونههه؟ من بودم دیگههه من زدم اون پسره رو، بعدم گفتم بهش اگه بازم مزاحم شم میزنم پارشش می‌کنممم!»
(هه‌وون پشت صندلی خودش ایستاده بود و با صداش کلاسو می‌لرزوند.)

بعضی بچه‌ها سرشونو انداخته بودن پایین، بعضی داشتن پچ‌پچ می‌کردن.
اما هه‌وون با قیافه‌ی پررو و بی‌مزه ادامه می‌داد.

سانمی دستشو روی پیشونیش گذاشت، یه نفس عمیق کشید…
بعد بدون اینکه حتی نگاش کنه، زیر لب ولی محکم گفت:

— «وای… خفه شو، هه‌وون.»

کل کلاس یهو ساکت شد.

هه‌وون که داشت از خودش تعریف می‌کرد، گیج برگشت سمت سانمی:

— «چی گفتی؟»

سانمی آروم سرشو بلند کرد، با همون نگاه خونسرد و جدیش، گفت:

— «گفتم خفه شو. صدات نه جذابه، نه خفنه، نه مهم. فقط آزاردهندس.»

هه‌وون چند ثانیه خیره موند.
بقیه بچه‌ها دهنشون باز مونده بود.
سه‌بوم از ته کلاس، با دست تکیه داده به لپش، داشت صحنه رو نگاه می‌کرد. لبخند نامحسوسش برگشته بود…

هه‌وون خواست چیزی بگه، ولی انگار تازه فهمید سانمی اون دختر آرومی نیست که راحت بشه باهاش درافتاد.

جو کلاس یخ زده بود. ولی برای سانمی؟
اون فقط دفترشو باز کرد و مشغول یادداشت شد.
انگار هیچ‌چیزی نگفته.

ولی قلب سه‌بوم؟ یه لحظه تند زد.
چون اون سانمیِ باجذبه رو هیچ‌کس جز خودش نمی‌شناخت…
و دوباره داشت می‌دیدش.
دیدگاه ها (۵)

قسمت دو

پارت چهاردهم | تلهصبح روز بعد، مدرسه مثل همیشه شلوغ بود.لیان...

پارت۲#پشت غرورت روز بعد، اِما زودتر از همیشه به مدرسه رسید.ه...

رمان دختر خاص پارت 29ات و وونی وارد کلاس شدن. سه پسر هم پشت ...

#just_doktor p۵ پر: همه مریض هایی که اومدن اولش همینو گفتن 🐶...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇15ویو هویج: یک هفته گذشت.یک هفته‌ای ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط