{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..²³

خب؟ حالا که فهمیدم کی هستی، جواب بده. چرا منو نجات دادی؟ ازم چی می‌خوای؟»
مرد با صدایی آرام و سرد گفت:
باهوشی.»
آینا از این جواب کوتاه عصبی شد.
این که جواب نیست.»
او نگاهی مستقیم به او انداخت.
اگر باهوش باشی، باید تا الان فهمیده باشی که اون کسی که می‌خواست تو رو بکشه، از فرقه‌ی خیره.»
آینا چند ثانیه خیره ماند.
چی؟»
یکی از فرقه‌ی خودت.»
آینا اخم‌هایش را در هم کشید.
چرا باید یکی از اون‌ها بخواد منو بکشه؟»
مرد بدون تغییر در لحنش گفت:
هنوز فکر می‌کنی فرقه‌ی خیر واقعاً خوبه؟»
آینا با تندی جواب داد:
معما نچین. مستقیم حرف بزن.»
مرد نفس کوتاهی کشید، انگار از این بی‌حوصلگی انتظار داشته.
بعد آرام گفت:
کسی که مادرت رو کُشت، همون کسیه که آدم فرستاد تو رو هم بکشه.»
آینا خشک شد.
دستش ناخودآگاه روی زخم بازویش رفت.
صدایش پایین آمد:
چرا باید حرفت رو باور کنم؟»
مرد خیلی ساده جواب داد:
لازم نیست من بهت ثابت کنم. اگر باهوش باشی، خودت تا الان باید فهمیده باشی.»
آینا لبش را گزید.
این بار ترس نبود؛ بیشتر عصبانیت بود. عصبانیت از اینکه انگار همه چیز از قبل برای دیگری روشن بوده و او فقط وسطش رها شده.
پس چرا اینا رو بهم می‌گی؟»
از من چی می‌خوای؟»

گلای من لایک و کامنت فراموش نشه🤍
دیدگاه ها (۷)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط