『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁸
جونگکوک سوویچ رو برداشت
جونگ سو : باک تقریباً پره ولی سعی کن وارد جادههای اصلی نشی
جونگکوک : فهمیدم
جونگسو کشوی میز را باز کرد و مقداری پول نقد بیرون آورد
جونگ سو : کارت بانکی به دردتون نمیخوره همهجا قابل ردگیریه .
و اسکناسها رو داخل جیب جونگکوک گذاشت
جونگ سو : فعلاً همینو دارم
جونگکوک : ممنون
چند دقیقه بعد، هر سه به پارکینگ ساختمان رفتند. گوشهی تاریک پارکینگ، یک سوناتای مشکی قدیمی زیر نور کم چراغها پارک شده بود. رنگ بدنهاش کمی کدر شده بود و چند خط روی درِ سمت راننده دیده میشد.
جونگ سو : زیاد جلب توجه نمیکنه... برای آدمایی که نمیخوان دیده بشن، خوبه.
و نگاهش را بین او و تهیونگ چرخاند.
جونگ سو : مراقب هم باشین
جونگکوک فقط سر تکان داد
......
در مسیر خروج از ساختمان، تهیونگ ناگهان ایستاد.
تهیونگ : یه دقیقه...
جونگکوک برگشت
جونگکوک : چی شده؟
ته یونگ : میتونم از دستشویی استفاده کنم؟
جونگسو با دست به راهرو اشاره کرد
جونگ سو : آخر راهرو، سمت راست
تهیونگ آرام وارد دستشویی شد و در را بست ، چند ثانیه صبر کرد و بعد از داخل آستر لباسش، فرستندهی کوچکش را بیرون آورد.
تهیونگ : تهسونگ...
چند لحظه بعد، صدای آشنایی در دستگاه پیچید.
ته سونگ : تهیونگ؟ زندهای؟
تهیونگ: منتظر بودی بمیرم ؟!
با پوزخند پرسید
ته سونگ : وضعیت؟
بدون توجه به حرف تهیونگ پرسید . تهیونگ لحظهای مکث کرد
تهیونگ : از زندان خارج شدیم
صدای نفس راحت کشیدن تهسونگ شنیده شد
ته سونگ : عالیه الان کجایین؟
تهیونگ نگاه کوتاهی به در انداخت
تهیونگ : نمیتونم بگم
ته سونگ : چرا؟
تهیونگ : اگه دستگاه شنود بشه، جونشون به خطر میافته.
تهسونگ : داری زیادی درگیرش میشی
تهیونگ پلکهایش را بست
تهیونگ: فقط نمیخوام مأموریت خراب بشه
ته سونگ: باشه...فعلاً فقط سایهبهسایهش بمون. هر خبری شد، تماس بگیر
تهیونگ : باشه
و تماس قطع شد .تهیونگ چند ثانیه به دستگاه خیره ماند و بعد دوباره آن را داخل لباسش پنهان کرد. وقتی از دستشویی بیرون آمد...جونگکوک درست کنار در ایستاده بود. تهیونگ برای لحظهای خشکش زد.
جونگکوک : همهچی خوبه؟ زیادی طول کشید
تهیونگ : ...حالم خوب نبود
جونگکوک چند ثانیه نگاهش کرد و بعد فقط گفت
جونگکوک : بریم
تهیونگ بیاختیار نفس راحتی کشید و دنبالش راه افتاد
....
ماشین آرام از پارکینگ خارج شد. جونگکوک پشت فرمان نشسته و تهیونگ کنار دستش. جونگسو تا آخرین لحظه کنار خیابان ایستاد و رفتنشان را تماشا کرد. چند خیابان بعد...جونگکوک ضبط ماشین را روشن کرد و صدای گویندهی رادیو داخل ماشین پیچید.
«جستوجو برای دستگیری دو زندانی فراری همچنان ادامه دارد. پلیس از شهروندان خواسته در صورت مشاهدهی افراد مشکوک، از نزدیک شدن به آنها خودداری کنند...»
جونگکوک بدون هیچ حرفی رادیو را خاموش کرد و بعد از چند دقیقه سکوت ناگهان گفت
جونگکوک : از اینجا به بعد...اشتباه کردن یعنی برگشتن به زندان.
تهیونگ نگاهش را از پنجره گرفت
تهیونگ: اشتباه نمیکنیم
جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت
جونگکوک : امیدوارم
.....ادامه دارد
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁸
جونگکوک سوویچ رو برداشت
جونگ سو : باک تقریباً پره ولی سعی کن وارد جادههای اصلی نشی
جونگکوک : فهمیدم
جونگسو کشوی میز را باز کرد و مقداری پول نقد بیرون آورد
جونگ سو : کارت بانکی به دردتون نمیخوره همهجا قابل ردگیریه .
و اسکناسها رو داخل جیب جونگکوک گذاشت
جونگ سو : فعلاً همینو دارم
جونگکوک : ممنون
چند دقیقه بعد، هر سه به پارکینگ ساختمان رفتند. گوشهی تاریک پارکینگ، یک سوناتای مشکی قدیمی زیر نور کم چراغها پارک شده بود. رنگ بدنهاش کمی کدر شده بود و چند خط روی درِ سمت راننده دیده میشد.
جونگ سو : زیاد جلب توجه نمیکنه... برای آدمایی که نمیخوان دیده بشن، خوبه.
و نگاهش را بین او و تهیونگ چرخاند.
جونگ سو : مراقب هم باشین
جونگکوک فقط سر تکان داد
......
در مسیر خروج از ساختمان، تهیونگ ناگهان ایستاد.
تهیونگ : یه دقیقه...
جونگکوک برگشت
جونگکوک : چی شده؟
ته یونگ : میتونم از دستشویی استفاده کنم؟
جونگسو با دست به راهرو اشاره کرد
جونگ سو : آخر راهرو، سمت راست
تهیونگ آرام وارد دستشویی شد و در را بست ، چند ثانیه صبر کرد و بعد از داخل آستر لباسش، فرستندهی کوچکش را بیرون آورد.
تهیونگ : تهسونگ...
چند لحظه بعد، صدای آشنایی در دستگاه پیچید.
ته سونگ : تهیونگ؟ زندهای؟
تهیونگ: منتظر بودی بمیرم ؟!
با پوزخند پرسید
ته سونگ : وضعیت؟
بدون توجه به حرف تهیونگ پرسید . تهیونگ لحظهای مکث کرد
تهیونگ : از زندان خارج شدیم
صدای نفس راحت کشیدن تهسونگ شنیده شد
ته سونگ : عالیه الان کجایین؟
تهیونگ نگاه کوتاهی به در انداخت
تهیونگ : نمیتونم بگم
ته سونگ : چرا؟
تهیونگ : اگه دستگاه شنود بشه، جونشون به خطر میافته.
تهسونگ : داری زیادی درگیرش میشی
تهیونگ پلکهایش را بست
تهیونگ: فقط نمیخوام مأموریت خراب بشه
ته سونگ: باشه...فعلاً فقط سایهبهسایهش بمون. هر خبری شد، تماس بگیر
تهیونگ : باشه
و تماس قطع شد .تهیونگ چند ثانیه به دستگاه خیره ماند و بعد دوباره آن را داخل لباسش پنهان کرد. وقتی از دستشویی بیرون آمد...جونگکوک درست کنار در ایستاده بود. تهیونگ برای لحظهای خشکش زد.
جونگکوک : همهچی خوبه؟ زیادی طول کشید
تهیونگ : ...حالم خوب نبود
جونگکوک چند ثانیه نگاهش کرد و بعد فقط گفت
جونگکوک : بریم
تهیونگ بیاختیار نفس راحتی کشید و دنبالش راه افتاد
....
ماشین آرام از پارکینگ خارج شد. جونگکوک پشت فرمان نشسته و تهیونگ کنار دستش. جونگسو تا آخرین لحظه کنار خیابان ایستاد و رفتنشان را تماشا کرد. چند خیابان بعد...جونگکوک ضبط ماشین را روشن کرد و صدای گویندهی رادیو داخل ماشین پیچید.
«جستوجو برای دستگیری دو زندانی فراری همچنان ادامه دارد. پلیس از شهروندان خواسته در صورت مشاهدهی افراد مشکوک، از نزدیک شدن به آنها خودداری کنند...»
جونگکوک بدون هیچ حرفی رادیو را خاموش کرد و بعد از چند دقیقه سکوت ناگهان گفت
جونگکوک : از اینجا به بعد...اشتباه کردن یعنی برگشتن به زندان.
تهیونگ نگاهش را از پنجره گرفت
تهیونگ: اشتباه نمیکنیم
جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت
جونگکوک : امیدوارم
.....ادامه دارد
- ۱.۵k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط