{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا بخند...‌ مرگِ من بخند... بیشتر... یکم بیشتر..‌. آهاا

حالا بخند...‌ مرگِ من بخند... بیشتر... یکم بیشتر..‌. آهااان حالا شد...»
این کلمه‌ها رو وقتی شنیدم که راننده ی اسنپ داشت با تلفن حرف می‌زد.حدودا چهل و پنج سال داشت. بعد از اینکه تلفن رو قطع کرد بهم گفت "ببخشید داداش شرمنده، دست خودم نیست خانومم که دلش می گیره اصلا دیوونه میشم. یه چیزایی میگم که جوونا نمیگن. ولی خداییش عجقم و عجیجم نمیگم."
بعد زد زیر خنده...
خندیدم و گفتم "دمت گرم، کارِت خیلی درسته." گفت "خدا پیغمبری نمی‌خوام لاف بزنم ولی با اینکه سواد درست حسابی ندارم، دکترای عاشقی دارم. می‌دونی مهمترین نشونه #عشق چیه؟!" گفتم " نه." بعد همینطور که بوق می‌زد تا ترافیک باز بشه گفت خنده...
گفت "تو وقتی عاشق یکی باشی #عاشق خنده هاش میشی، اون‌وقت هر کاری می‌کنی تا بخنده، اگه خنده یه نفر قند تو دلت آب نکرد یعنی هیچ حسی بهش نداری. اگه خنده‌ش یادت موند و صبح تا شب جلوی چشمت اومد یعنی دل باختی حتی اگه نخوای قبول کنی."
وقتی پیاده شدم و کرایه رو‌ حساب کردم بهش گفتم می‌دونی تو نشونه های عشق چی از خنده مهم تره؟!
گفت "چی؟!"
گفتم "هیچی... هیچی از خنده کسی که دوسش داری مهم تر نیست.
خودت و خانومت خوش خنده باشید همیشه."
دو تا بوق زد یعنی توام همینطور...

#حسین_حائریان

۱۳۹۹/۱۰/۲۲
دیدگاه ها (۱۳۸)

سال‌هاست وقت خداحافظی می‌گوید: «می‌بینمت»؛ «خداحافظ» نمی‌گوی...

میگه: "پیشونیم داغ شده حالم خوب نیست" میگم: "میام تب به تب ک...

زمستانی که شش دانگش را سّند زده ام به گرمای نگاهت به آواز ِس...

﷽دعای حاج قاسم که مستجاب شد!خدایا عاقبت ما را ختم به شهادت ک...

پارت¹¹ •sad rose•داخل بوسان بودیم و نزدیک ویلای جونگکوک که م...

سناریو بلولاک/قفل آبی

نام: قرارداد نفرتPart:12بعد از سؤال ناری، همه زدند زیر خنده....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط