مهربان هستی ولی نا مهربانی می کنی
مهربان هستی ولی نا مهربانی می کنی
شور در سر داری و داری جوانی می کنی
مرغ عشقی و پر از حسرت نگاهت می کنم
دورترها می نشینی نغمه خوانی می کنی
تا بسوزانی دل این شیر در زنجیر را
شوخ و شنگ و دلربا آهو دوانی می کنی
من نمیدانم چرا وقتی قراره بوسه نیست
بازهم لیهای خود را ارغوانی می کنی
روز روشن بافه بافه شانه بر مو می کشی
روی هم می ریزی و با شب تبانی می کنی
خود بگو اصلا چه معنی می دهد این کارها
آخرش از دست خود من را روانی می کنی
عاشقی جرم است و من پرونده ام سنگین شده
بس که هر شب شعری از من بایگانی می کنی
شور در سر داری و داری جوانی می کنی
مرغ عشقی و پر از حسرت نگاهت می کنم
دورترها می نشینی نغمه خوانی می کنی
تا بسوزانی دل این شیر در زنجیر را
شوخ و شنگ و دلربا آهو دوانی می کنی
من نمیدانم چرا وقتی قراره بوسه نیست
بازهم لیهای خود را ارغوانی می کنی
روز روشن بافه بافه شانه بر مو می کشی
روی هم می ریزی و با شب تبانی می کنی
خود بگو اصلا چه معنی می دهد این کارها
آخرش از دست خود من را روانی می کنی
عاشقی جرم است و من پرونده ام سنگین شده
بس که هر شب شعری از من بایگانی می کنی
- ۴.۸k
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط