{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک میخندید به اینکه چرا هرروز بی هیچ پولی برایش دانه م

گنجشک میخندید به اینکه چرا هرروز بی هیچ پولی برایش دانه میپاشم...
من` میگریستم` به` اینکه` حتی` اوهم` محبت` مرا` از`سادگی ام`
میپندارد
دیدگاه ها (۴)

من همون جزیره بودم،خاکی و صمیمی و گرم،واسه عشق بازی موج ها،ق...

همه ی عمرم یکبار خواستگار اومد کلاس گذاشتم گفتم میخوام درس ب...

ﭘﺴﺮ : ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﻄﻮﺭﯼ؟ﺩﺧﺘﺮ : ﺳﻼﻡ ﮔﻠﻢ،ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪ ( ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺮ ﺍ...

اگه یه موقع حرفی زدم که ناراحت شدید... بگید تا دوباره بگم جی...

کنترل پارت هشت

🥀 قسمت ششم | روزهای سخت فاطمه...سال‌های آخر زندگی، فاطمه مری...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

پرسه در جنگل... شب...عمارت آرام و ساکت بود.ات روی کاناپه نشس...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆⁴سه شنبه بود‌.کارات رو تموم کردی و آماده رفتن به خونه...

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

فاصله یک لبخند تا جنون

پروانه جان

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط