{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه درناک است نگفتن حرفی که در گلویت میماند

چه درناک است نگفتن حرفی که در گلویت میماند

و با او نمیگویی چشم به راه قاصدش نشسته ای

چقدر کم دارم گریختن از تمام زبان بستن هایم را...

میدانی....!
تو قصه ات بدون من نیز کامل بود
و حال در کنار قصه ات تلخی قصه ام را هر روز کوک کن.
دیدگاه ها (۶)

تو نیستی‌انگار هرگز نبوده ایچیزی مثل نبودن تو را بلعیده استچ...

لبریزِ تواملبریزِ توو غمگینلبریزتنهاترسیدهو غمگین..ببین که ک...

باور کن...اگر من را باور نداری،عیبی ندارد!لحظه هایم را،باور ...

چشمهایم تمام حادثه بودبین روزهای تلخ و تکراریباز شب شد دوبار...

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

پرسه در جنگل... غروب...آسمان کم‌کم نارنجی و بنفش شده بود.ات ...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

پرسه در جنگل... بعدازظهر...آفتاب کم‌کم ملایم‌تر شده بود.ات ر...

پرسه در جنگل... شب...عمارت آرام و ساکت بود.ات روی کاناپه نشس...

پرسه در جنگل...کم‌کم هوا رو به غروب می‌رفت.ات و کوک با چند ت...

در جنگل... صبح...ات با حال خوبی از خواب بیدار شد.لباسش را عو...

پارت ۱۹۵

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط