{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۱

پارت ۴۱

- سلاممم...آرکاااا . چه خبر؟
با لحن کشیده حرف می‌زد و تلوتلو می خورد . کیفش رو روی میز گذاشت و خودش رو روی یه مبل پرت کرد
- واییییی باورت...نمیشه چقدر...خوش گذشتتت! اون دوتا پرستار...جدید خیلییی خوبن! هوا هم خوب بود...غذا هم خوب...بود . شهر توی شب خیلی خیلی قشنگه! تاحالا...دقت کرده بودی؟ همه جا پرنور...و رنگی رنگیه ! من که تا حالا...ندیده بودم
و چیزای دیگه ایم گفت که تو نشنیدی . رسما داشت چرت و پرت میگفت . مشخص بود زیادی خورده
رفتی سمتش و بلندش کردی تا ببریش توی اتاقش
- واییی دزد! چطور جرئت میکنی... به من دست بزنی؟
و چندتا مشت و لگد بهت زد . امشب قطعا قراره سخت بگذره!
به هر سختی ای بود ، بردیش توی اتاقش و روی تخت گذاشتیش
+ همینجا بمون تا یه قهوه برات بیارم
- باشه باشه...با شیر و شکر لطفاااا
در رو بستی و اومدی بیرون . تا حالا از یه آدم مست مراقبت نکرده بودی که به لطف النا اینم تجربه کردی . مطمئن بودی وقتی فردا بهش بگی چیکار کرده و چه چیزایی گفته ، شبیه گوجه میشه
از تصور چهره اش خندت گرفت . بعد از اینکه قهوه یکم سرد شد ، توی یه فنجون ریختی و رفتی طبقه بالا

دیروز واقعا حوصله هیچ کاری رو نداشتم برای همین نشد پارت بدم 😅
پارت بعدی اتفاق جالبی داره 😁
دیدگاه ها (۳)

dark life = 40

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تح٫ریک میشن )P:3هان:...

وقتی والیبالیست بودی‌...¹کالیرا..ملقب به والیبالیست افسانه‌ا...

وقتی پریود بودی💙پارت ۲از خواب بیدار شدم...حقیقتا خیلی خوب بو...

do you like it پارت⁹«فردا صبح»⁰⁹:⁰⁶با دستمال دستاش رو تمیز ک...

وقتی عضو هشتمی...¹از کلاس باله برگشتی..خیلی خسته بودی..خودتو...

خون و عشق 🩸❤️ پارت چهارم لینو بعد از چند دقیقه از اون خیاب...

هوسوک یکم سکوت کرد. نگاهش از روی دستت سرخورد روی چشمهات. لحن...

وقتی مریض بودی ولی …

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط