{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند
این مثلث در مربــع سخت غوغـــا می‌کند

مثل یک منشور در برخورد با نور سفید
روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا می‌کند

سبز، قرمز، سرمه‌ای، فرقی ندارد رنگ‌ها
صورت ِ تـــو روسری‌ها را چـه زیبا می‌کند !

می‌شود هر تار مو یک «شب» ولی یک روسری
ایــن همه شب را چطوری در دلش جا می‌کند؟

باد می‌ریزد بــه دورت حسرتِ تلـــخ مرا
باد روزی روسری را از سرت وا می‌کند
دیدگاه ها (۱)

تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیستآنچه غم با دل ما کرد نمی د...

ﻧﺎﺧﻮﺵ ﺷﺪﻩﺍﻡ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢﺑﺎﯾﺪ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺟﻮﺍ...

خداکند که شبی بیقرار من باشی که بی قرار توام تا قرار من باشی...

ﺗﺎﺯﮔﯿﻬﺎ ﻋﺸﻖ ﻫﻢ ﺷﺐ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﺪﻣﺜﻞِ ﻣﻦ ﻣﺜﻞِ ﺷﻤﺎ ﺩﻝ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭﯼ...

درخششی برای قدم‌هایتمهره‌های ریز سرمه‌ای،مثل شب پرستاره،پشت ...

📚 علیرضا بدیع 🎤 استاد رشید کاکاوند 📃پاییز می رسد که مرا مبتل...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

آن پیچکهای یاغی

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط