زمان، دیکتاتوری است که با دو شلاقِ «حسرت» و «اضطراب»، ما
زمان، دیکتاتوری است که با دو شلاقِ «حسرت» و «اضطراب»، ما را از قلمروِ تنها داراییمان، یعنی «اکنون»، تبعید کرده است. ما در حالتی از غیابِ مداوم زیست میکنیم؛ جسدوار در امروز حضور داریم، اما روحمان یا در قبرستانِ خاطرات مشغولِ نبشِ قبر است، یا در بیابانِ احتمالات، در پیِ سرابِ فردا میدود.
ما چنان درگیرِ بازخوانیِ فصلهایِ تمامشده یا حدس زدنِ پایانِ کتابِ زندگی هستیم، که یادمان میرود حقیقت، همان سطری است که همین حالا زیرِ انگشتانِ ماست. حضور، کیمیایی است که در غبارِ زمان گم کردهایم.
ما مسافرانِ قطاری هستیم که تمامِ طولِ مسیر را پشت به پنجره نشستهایم؛ در سوگِ ایستگاههایی که از دست رفتهاند، لذتِ تماشایِ دشتهای روبرو را به تاراج میدهیم.
بزرگترین تراژدیِ بشر این نیست که وقتِ کمی دارد، بلکه این است که در همان وقتِ اندک هم، به ندرت «حضور» دارد. ما پیش از آنکه برسیم، تمام میشویم؛ چون هرگز یاد نگرفتیم که زندگی، تماشایِ همین منظرهیِ در حالِ گذر است، نه حسرتِ ایستگاهی که در مه جا ماند.
ما چنان درگیرِ بازخوانیِ فصلهایِ تمامشده یا حدس زدنِ پایانِ کتابِ زندگی هستیم، که یادمان میرود حقیقت، همان سطری است که همین حالا زیرِ انگشتانِ ماست. حضور، کیمیایی است که در غبارِ زمان گم کردهایم.
ما مسافرانِ قطاری هستیم که تمامِ طولِ مسیر را پشت به پنجره نشستهایم؛ در سوگِ ایستگاههایی که از دست رفتهاند، لذتِ تماشایِ دشتهای روبرو را به تاراج میدهیم.
بزرگترین تراژدیِ بشر این نیست که وقتِ کمی دارد، بلکه این است که در همان وقتِ اندک هم، به ندرت «حضور» دارد. ما پیش از آنکه برسیم، تمام میشویم؛ چون هرگز یاد نگرفتیم که زندگی، تماشایِ همین منظرهیِ در حالِ گذر است، نه حسرتِ ایستگاهی که در مه جا ماند.
- ۳.۴k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط