{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه بیداری رسیده سخت مجنونت شدم

گاه بیداری رسیده سخت مجنونت شدم
درد هجرت کم نبود حالا پریشانت شدم

عمر را دادم گرفتم موی و‌چشمان سپید
عصر پاییزی چه بود اکنون زمستانت شدم
(ندا)
@RomanticPoem
دیدگاه ها (۱)

پسر بد (57)

الماس زیبای من part⁴آجوما بانگرانی سمتم اومد و گفت دخترم چی ...

My nurse

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁶(چه‌رین+)(تهیونگ–)«ا...

چند پارتی..«درخواستی» وقتی نصف شب مریض میشی و دوست پسرت رو ا...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط