{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلبرا ! بازا که باغت را ، چراغانی کنم

دلبرا ! بازا که باغت را ، چراغانی کنم
کوچه کوچه در مسیرِ عشق ، مهمانی کنم
پیش پایت گل بریزم ، تا تمامِ کوچه را
باخبر از لحظه های خوبِ عرفانی کنم
با طلوعِ چشم های مهربانت ،دیده را
ذره ذره با پگاهِ عشق ، نورانی کنم
با نسیمِ عشقِ تو در کوچه سارِ خاطره
خلوتم‌ را با شمیمِ عشق ، بارانی کنم
همنوا با نغمه های عشق ، پیشِ چشمِ تو
خلوتِ آیینه را با گریه ، طوفانی کنم
تا تو بازآیی ، تمامِ هستی ام را بی دریغ
پیش پایت ، در حریمِ عشق قربانی کنم
باز هم شش گوشه ی دل را ، به یمن مقدمت
در میان ِ باغ ِ چشمانت گل افشانی کنم
تا تو بازآیی تمام هستی ام تقدیم توست
هر چه دارم از دل و جان برتو ارزانی کنم
لحظه ها را می شمارم تا طلوع صبحدم
تا بیایی و دوباره ،عشق را بانی کنم
نور چشمان تو را فانوس چشمانم کنم
دوستت دارم بیا تا آنچه می دانی کنم
دیدگاه ها (۱۱)

تو را  دیدم  ندیدی  نیمه جانتنشسته   گَردِ  پیری   بر   لبان...

وقتِ لب وا کردن و از دل تمنا کردن استدست بر دامن ...

چشم های پشت قابت را به رویم باز کنبا نقابی دیگر اما قصه را آ...

هوای چشم من دیگر نمی بارد تو اینجاییمیان مردمک هایم، تو چون ...

در خیالات  محالم چون   که  دیدارت  کنمدر وجودت  نازنین ، عشق...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃🌸خدایا، آن دم که تو...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط