{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P.3

شور و هیاهوی کافه به آرامی همچنان ادامه داشت اما برای ا.ت همه‌چیز در سکوتی مرموز غرق شده بود
جونگکوک او را در چنگ گرفته بود و حالا دیگر نمی‌توانست فرار کند...
قلبش با تپش تند احساس می‌کرد که به زودی ممکن است همه چیز تمام شود

"ا.ت می‌دونی چه عواقبی می‌تونه داشته باشه اگر به این کار ادامه بدی؟"

جونگکوک با صدایی آرام و جدی گفت در حالی که چشمانش از شدت عصبانیت و نگرانی می‌درخشید

"این دنیا هیچ رحمی برای تو نداره"

او به شدت به چشمان پدرش زل زد و در دلش درگیری بین حسرت و ترس وجود داشت

"من نمی‌خوام جز این دنیا باشم من می‌خوام زندگی کنم نه فقط به خاطر تو توی قفس بمونم"

فریاد او به شدت بلند شد و تمامی نگاه‌ها به او دوخته شد

جونگکوک گام به جلو برداشت و فاصله‌اش با ا.ت کمتر شد

"هر چیز غیرقابل پیش‌بینی می‌تونه به شدت خطرناک باشه حتی برای تو من فقط می‌خوام ازت محافظت کنم"

اما تنش در صدایش نشان از ناامیدی نهفته‌اش داشت

"محافظت؟ یا نگهداری؟"

ا.ت با لحن تندی جواب داد

"تو نمی‌تونی منو توی قفس نگه‌داری و اسمش رو بگذاری محافظت زندگی من به خودم مربوط میشه نه به ت."

یکی از مشتریان کافه به آرامی از جای خود بلند شد و به سمت در رفت
این حرکت بلافاصله فکر ا.ت را به سمت خطر انداخت
اگر کسی از آنها صدای این درگیری را می‌شنید ممکن بود وضعیت پیچیده‌ تر شود...

جونگکوک کمی صدایش را بالا برد و با صدای مضطرب و بمی و نشانه‌ای از خشم پرسید

"ا.ت تو واقعا نمی‌دونی که داری به کجا میری نه؟"

اما او دیگر نمی‌توانست به حرف‌های پدرش گوش دهد.

با تصمیم قطعی ا.ت فریاد زد

"نمی‌خوامت نه زندگیم رو و نه دنیات رو من باید برم"

و ناگهان به سمت در کافه دوید...
جونگکوک به سرعت دنبالش کرد اما ا.ت در آخرین لحظه از در بیرون پرید...

صدای فریاد او در خیابان طنین‌انداز شد...
راهی برای فرار پیدا کرده بود...
جونگکوک در پی او دوید اما در دلش می‌دانست که هر قدمی که برمی‌دارد ممکن است آخرینش باشد.

ا.ت به خیابانی تاریک و خالی دوید...
در دل شب صدای قدم‌هایش را نمی‌شنید اما احساس می‌کرد که جونگکوک در پشت سرش است

"حالا که فرار کردم، دیگه نمی‌تونم برگردم"

او با خود گفت و قلبش را به چالش کشید

جونگکوک پوزخندی زد

"بدو دختر کوچولوم هرجا میخوای برو به هرحال من دوباره میام سراغت"

چشمان ا.ت از اشک پر شد و چشمانش را بست و با تمام قدرت دوید...

فقط یک قدم برداشت که صدای بوق ماشین بلند شد...
ا.ت چشمانش را باز کرد و نگاهش را به ماشین مشکی ای داد که ثانیه ای با زندگی‌اش فاصله داشت دوخت...
جونگکوک چشمانش از ترس و وحشت باز شد هیچکس همچین ترسی را در چشمان جونگکوک ندیده بود...
و صحنه رو به رویش را باور نمی‌کرد..

"ا.تتتت"

صدای ترمز که بر روی آسفالت خیابان کشیده میشد در گوش های جونگکوک میپیچید...
لاستیک های ماشین که اکنون با خون دخترک قرمز شده بود...
ماشین ترمز گرفت ولی دیر بود....
روی آسفالت خیابان خون قرمزی پخش شد..
جونگکوک به سرعت به سمت ا.ت دوید
شاید اگر می‌گذاشت برود و او را رها کند این اتفاق هرگز نمی‌افتاد...
جونگکوک روی زمین نشست و ا.ت را در آغوش گرفت...
و در دلش یک احساس عمیق از ناامیدی و شکست را حس کرد..

"ا.ت..."

او این نام را با صدای ضعیفی صدا کرد اما ا.ت دیگر حتی جانی برای پاسخ آن را نداشت..

هنوز بدن ا.ت گرم بود..
ا.ت پوزخندی بی روح و خسته زد..
و چشمانش را آرام بر روی هم گذاشت...
دستان جونگکوک از خون دخترکش رنگی شده بود...
جونگکوک فقط سکوت کرد...
و سپس اشکانش سرازیر شد و بر روی جسم بی جان دختر فرود آمد...

"ا.ت بلند شو دختر کوچولوم.. بلند شو.. من غلط کردم قسم میخورم دیگه سمتت نمیام فقط چشماتو باز کن نه توعم مثل مادرت منو تنها نذار"

لحظه‌ای خاطره مرگ همسرش در جلوی چشمانش گذشت

"مالرینا نههه"

فریاد زد اما مالرینا.. مادر ا.ت توسط کسانی که دشمن جونگکوک خطاب می‌شدند با ۱۵ گلوگه به مرگ خاتمه داد...

انگار خاطره‌ی مرگ همسرش دوباره بازگو شده بود..

این شب در نهایت به طور مرموزی به پایان رسید پر از احساسات پیچیده و تصمیمات سرنوشت‌ساز به نقطه‌ای رسید که دیگر هیچ چیز مانند گذشته نخواهد بود...

The end...

تموم شد.. یکمی غمگین بود ولی این پستو حمایت کنین که تندتند براتون فیک بذارم و شماها یکمی سرگرم بشین و خیلی مراقب خودتون باشین 🫶🏻
شرایط برای فیک جدید: ۱۷ لایک و ۱۷ کامنت
فیک بعدی از تهیونگه
دیدگاه ها (۳۲)

تصادف سرنوشت‌ساز..Yuna..Wylder...P.1صدای موسیقی پرانرژی از م...

P.2ساعت‌ها می‌گذشت و ا.ت تازه به گوشه‌ای از شهر رسیده بود که...

سایه های تعقیبYuna...از جونگکوک P.1در دل یک شب تاریک و سرد ا...

#پارت_دو+ وقتی رسیدیم ته سریع اومد سمت و بغلم کرد ... بعد از...

~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part⁷* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط