{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*

*
*
گاهی یک نفر .......!
با کلامش ......
با گرمای صداش .....
با "نفس" هاش ....
با نوازش دست هاش ......
حتی با تعداد تماسهاش ...
برایت بهشتی می سازد از این دنیا که ..!
دیگه حتی .......
بهشت واقعی را هم نمیخواهی ...
درسته برای من ممنوعه ترینی اما ...؟؟؟
بدون تو ........
بدون حس "نفس" هات ...
بدون دستات ..........
من این دنیا رو می سپارم به اهلش ...
*
خدایا ... این"نفس"هارو بدون"نفس"های او نمیخواهم ...
*
دیدگاه ها (۴۳)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

نشان سوخته.

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

my snow ❄#my_snowPT 36اونا دوباره شروع به زدن هم میکنن . ات ...

Destiny part 12

برادر ناتنی

قسمت سوم: رقصِ آتش و لب‌هامکان: تالارِ بزرگِ هتل، زیر نورِ ل...

dark life = 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط