🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
پارت صد وهفت...
گیسو:
بودن پایین اتاق قبلی آریا با رفتن اونا آقا جون گفت :قبلا هم حرف زدیم دیگه آنیتا یکی از اعضای خانواده شده کسی که با وجودش مشکلی نداره
یاشار: نداره آقا جون شماها هم با اخلاقش آشنا میشید بر عکس داداشش خون گرمه
همه خندیدن وآقا جون با لبخند گفت : حالا تو از کجا با اخلاقش آشنا شدی
آریا : جواب سوال آقاجون رو بده
همه باز خندیدن ویاشار گفت : من که گفتم آنیتا به واسطه ای من اومده اینجا چون ایشون نمی پذیرفتنش
به آریا اشاره کرد خانم جون اخمی کرد وگفت : به هر حال دیگه گذشته گلناز مادرشام رو چیکار کردی امشب همه اینجان
مامانم بلند شد وگفت : مشغولم خانم جون
منم بلند شدم ورفتم کمک مامان بعدم کم کم عمو وبابا وعمه وشوهرش اومدن خونه شلوغ وپر صدا شده بود همه با آنیتا آشنا شده بودن وسعی می کردن بهش محبت کنن اونم کلی خجالت می کشید نگاهم هر لحظه پیش آریای بود که حواسش نبود وتو فکر بود گلینم اومد ومیز شام رو چیدیم بعدم بقیه کم کم اومدن وپشت میزها نشستن میز ما جوانترها از بزرگترهاجدا بود یاشین که کلی از حلما نامزاد عزیزش پذیرایی می کرد گلینم از آنیتا یاشار که بی تفاوت داشت غذاش رو میخورد ولی آریا فقط داشت با غذاش بازی می کرد حلما با شیطنت گفت : آریا خان شما شام میل نمی کنید
آریا : چرا دارم میخورم
حلما: نمی بینم بشقابتون پره برعکس گیسو جان که همه غذاش رو خورده
نگاهی به بشقابم انداختم که یا مقدار کمی سالاد ریخته بودم وهنوز چیزی نخورده بودم
گلین اخم کرد وگفت : گیسو که هنوز چیزی نخورده
حلما : اوه نکنه از اومدن آنیتا ناراحتی تو هم که از بچگی حسود بودی
دیگه داشت آمپرم بالا می رفت همیشه این موقع ها یاشار طرف من بود ولی حالا سکوت کرده بود وبی تفاوت بود
جوابشو ندادم شاید دیگه ادامه نده ولی داشت بدترش می کرد با خنده ای آرومی گفت : باور کنید من گیسو رو دیدم جا خوردم خیلی تپل مپل شده
یاشار نگاهم کرد ولی زود سرشو پایین انداخت
یاشین : بهتره شامت رو بخوری حلما
حلما : وای نه من زیادم خوردم نمی تونم دیگه
- فکر کنم خودتو تو آینه ندیدی
حلما نگام کرد وگفت : منو میگی
- بله تو رو میگم فکر کنم تو آینه خودت رو ندیدی در برابر یاشین مثله فیل وفنجون تشریف دارید
کاردش میزدی خونش درنمیومد
یاشار داشت یواشکی می خندید
عصبی نگاش کردم وگفتم : تو به چی می خندی ؟
نگام کرد وگفت : هیچی
پارت صد وهفت...
گیسو:
بودن پایین اتاق قبلی آریا با رفتن اونا آقا جون گفت :قبلا هم حرف زدیم دیگه آنیتا یکی از اعضای خانواده شده کسی که با وجودش مشکلی نداره
یاشار: نداره آقا جون شماها هم با اخلاقش آشنا میشید بر عکس داداشش خون گرمه
همه خندیدن وآقا جون با لبخند گفت : حالا تو از کجا با اخلاقش آشنا شدی
آریا : جواب سوال آقاجون رو بده
همه باز خندیدن ویاشار گفت : من که گفتم آنیتا به واسطه ای من اومده اینجا چون ایشون نمی پذیرفتنش
به آریا اشاره کرد خانم جون اخمی کرد وگفت : به هر حال دیگه گذشته گلناز مادرشام رو چیکار کردی امشب همه اینجان
مامانم بلند شد وگفت : مشغولم خانم جون
منم بلند شدم ورفتم کمک مامان بعدم کم کم عمو وبابا وعمه وشوهرش اومدن خونه شلوغ وپر صدا شده بود همه با آنیتا آشنا شده بودن وسعی می کردن بهش محبت کنن اونم کلی خجالت می کشید نگاهم هر لحظه پیش آریای بود که حواسش نبود وتو فکر بود گلینم اومد ومیز شام رو چیدیم بعدم بقیه کم کم اومدن وپشت میزها نشستن میز ما جوانترها از بزرگترهاجدا بود یاشین که کلی از حلما نامزاد عزیزش پذیرایی می کرد گلینم از آنیتا یاشار که بی تفاوت داشت غذاش رو میخورد ولی آریا فقط داشت با غذاش بازی می کرد حلما با شیطنت گفت : آریا خان شما شام میل نمی کنید
آریا : چرا دارم میخورم
حلما: نمی بینم بشقابتون پره برعکس گیسو جان که همه غذاش رو خورده
نگاهی به بشقابم انداختم که یا مقدار کمی سالاد ریخته بودم وهنوز چیزی نخورده بودم
گلین اخم کرد وگفت : گیسو که هنوز چیزی نخورده
حلما : اوه نکنه از اومدن آنیتا ناراحتی تو هم که از بچگی حسود بودی
دیگه داشت آمپرم بالا می رفت همیشه این موقع ها یاشار طرف من بود ولی حالا سکوت کرده بود وبی تفاوت بود
جوابشو ندادم شاید دیگه ادامه نده ولی داشت بدترش می کرد با خنده ای آرومی گفت : باور کنید من گیسو رو دیدم جا خوردم خیلی تپل مپل شده
یاشار نگاهم کرد ولی زود سرشو پایین انداخت
یاشین : بهتره شامت رو بخوری حلما
حلما : وای نه من زیادم خوردم نمی تونم دیگه
- فکر کنم خودتو تو آینه ندیدی
حلما نگام کرد وگفت : منو میگی
- بله تو رو میگم فکر کنم تو آینه خودت رو ندیدی در برابر یاشین مثله فیل وفنجون تشریف دارید
کاردش میزدی خونش درنمیومد
یاشار داشت یواشکی می خندید
عصبی نگاش کردم وگفتم : تو به چی می خندی ؟
نگام کرد وگفت : هیچی
- ۸.۷k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط